حدیث روز
امام حسين عليه السلام: خوش اخلاقى عبادت است. (كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)
امام على عليه السلام: هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى اش پاكيزه و گوارا مى گردد. (نهج البلاغه،خطبه 184)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :يكديگر را به رفتار نيك با زنان سفارش كنيد.بحارالأنوار، ج33، ص628
رسول اكرم صلى الله عليه و آله:هرزنى،از دنيابرودوشوهرش ازاوراضى باشد،به بهشت مى رود.نهج الفصاحه،ح 1022
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :حيا خوب است ولى براى زنان خوب تر است. نهج الفصاحه، ح 2006

شهیده شوکت لطفی

زندگینامه شهیده شوکت لطفی

شهید شوکت لطفی متولد 1334 در خرم آباد لرستان به دنیا آمد.زنی پاکدامن و شریف،محبوب برای فرزندان،همسایگان و متعهد در برابر فرامین دینی،محجبه،نیکوکار،صاحب 6 فرزند از خصوصیات بارز ایشان می توان به حس نوعدوستی و کمک به فقرا را نام برد.شریف و بزرگوار زندگی کرد و در حالیکه فقط 29 سال داشت به دلیل حمله موشکی به همراه دو فرزندش به شهادت رسید.

روحش شادو یادش گرامی

خاطرات شهید شوکت لطفی به نقل از فرزند شهید

سال 59 کم کم داشتیم به سال نو نزدیک می شدیم.هیجان سال نو و عید در همه ما پیدا شده بود.ذوق خانه تکانی و خرید لباس و وسایل نوو... در یکی از روزهای پایان سال مادرم من و خواهرانم را برای خرید به شهر آورد تا خریدهایمان را انجام بدهیم.در واقع برای خرید لباس آمده بودیم وقتی همه ما خریدهایمان را انجام دادیم و لباسهایمان را خریدیم ناگهان چشم من به یک کیف قرمز پولکی افتاد و حس می کردم که کیف با من صحبت می کند.انگار به من چشمک می زند و می گوید بیا و من را بخر ولی چون منهم خریدهای عیدم را کرده بودم دیگر نمی توانستم آن را بخرم.اول با خواهش شروع کردم و وقتی که فایده ای نداشت شروع به گریه و بهانه گیری کردم.بالاخره مادرم تصمیم گرفت که آن را برایم بخرد.وقتی که نزدیک خانه می شدیم مادرم در راه به من گفت عزیزم درست است که کیف تو قشنگ و نازه ولی فعلاً اونو قایمش کن شاید در کنار ما و همسایگی ما کسی باشد که توانایی خرید این کیف را نداشته باشد.با این که کیفم را خیلی دوست داشتم ولی به حرف مادرم گوش کردم و اونو توی کمد گذاشتم تا اینکه روز دوازدهم مانده سال جدید حمله هواپیماها زیاد شده بود و ما مثل همیشه به کوه پناه می بردیم.در راه برگشت از مدرسه در حالیکه کیفم رو توی کمد گذاشته بودم هواپیماها حمله کردند و در یک گوشه ای پناه گرفتیم در حالیکه در همان لحظه چند بمب به خانه ما اصابت کرد و در حالیکه مادرم به همراه دو بچه و پدربزرگ و مادربزرگم و عمویم همگی کشته شدند و آن کیف هم در حالیکه در کمد بود سوخته بود.

مادرم 29 ساله بود و صاحب 6 فرزند چهارتا از بچه ها بیرون بودند.مادرم در حال آشپزی برای ناهار بود و خواهرانم در حال بازی بودند که ناگهان صدای آژیر را شنیدند و همگی شروع به فریاد و فرار کردن افتادند.مادرم به دنبال نجات بچه ها بود.ساعت 11/15  زمان تعطیلی مدارس بود.به همراه دو فرزندش به بیرون پناه برد در حالیکه سعی می کرد بچه ها را نجات دهد هواپیما آنها را بمباران کرد.پس از آن ما به خانه آمدیم و در حالیکه با اجساد سوخته روبرو شدیم تنها چیزی که از مادرم در آن روز باقی مانده بود فقط یک قسمت از دهنش بود و دیگر هیچ.