شهيده زهرا معتمدي

دسته: زنان شهیده بازدید: 3381

در صبحي باراني با تفكري اندوهگين كه در يادم ماندگار شده و هر روز خاطرات او در قنديلهاي اشكم جاري مي شود براي خريد نان به يكي ازنانوايي هاي محله رفتم و در نوبت قرار گرفتم ناخودآگاه چهره ام به صورت زني كه بچه اي در بغل او قرار داشت روياروي شدم كه مشاهده كردم آن زن اشك از چشمانش جاري شد و به صورت من كه در حالت افسردگي و زخمي كه در دلم نهفته بود هم سو شده بود تحريك شدم و از او سوال كردم خواهر ناراحتي تو چيست؟ كه گريه مي كني و مرا نگاه مي كني؟ كه زن در جواب من به من اينگونه توضيح داد كه براي اين بخت بد تو برادر،گريه مي كنم. در جواب به او گفتم خواهر من كه مشكلي ندارم و الحمدالله دارم زندگي آبرومندي را ادامه ميدهم،او در پاسخ به من گفت نه برادر من براي اين بخت بد تو گريه مي كنم كه چه گل ارزشمندي را از دست داده اي از او سوال كردم منظور شما كيست؟ ايشان در پاسخ به من گفت: منظور من زن شماست كه شهيد شده است.به ايشان گفتم شما زن مرا از كجا مي شناسيد؟ او پاسخ داد" 2 سال پيش 2 فرزندکوچكم كه يكي در بغلم و ديگري در دستم قرار داشتند در نوبت گرفتم نان در همين نانوايي ايستاده بودكه همسر شما نوبتش رسيده بود و نانهايش را گرفته بود كه در راه حركت به خانه بد كه چشمش به چشم من افتاد و ديد چگونه من مضيقه قرار گرفته ام كه يك بچه در بغلم و بچه ديگر در دستم و در فشار عصبي قرار گرفته بودم كه با شهامت و بزرگواري نانهايش را به من داد و خود نيز در جاي من قرار گرفت. هر چه اصرار كردم كه نانها را نگيرم ايشان مصر تصميم به دادن نانهاي خودش به من شد. حال كه شما را بدين گونه و در كنار اين نانوايي ديدم به ياد آن بزرگواري همسرتان افتادم كه آنگونه با من عمل كرد. خداوند هميشه خوبان را به خود مي خواند. اين بود خاطراتي كه از همسرم داشتم و اميد است زندگان از اين واقعيت پند و اندرزي نصيب خود سازند.

طريقه شهادت:

شهيد به وسيله موشك درخيابان سوم اسفند به درجه رفيع شهادت نائل شده و فرزند پسرش به نام سعيد شجاعي اسدي نيز به همراه مادرش به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.