حدیث روز
امام حسين عليه السلام: خوش اخلاقى عبادت است. (كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)
امام على عليه السلام: هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى اش پاكيزه و گوارا مى گردد. (نهج البلاغه،خطبه 184)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :يكديگر را به رفتار نيك با زنان سفارش كنيد.بحارالأنوار، ج33، ص628
رسول اكرم صلى الله عليه و آله:هرزنى،از دنيابرودوشوهرش ازاوراضى باشد،به بهشت مى رود.نهج الفصاحه،ح 1022
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :حيا خوب است ولى براى زنان خوب تر است. نهج الفصاحه، ح 2006

زن از دیدگاه رهبری

کانون گرم خانواده/4

همسفر تا بهشت

 

اشاره

چند روزی از آغاز زندگی مشترک علی و فاطمه علیهما السلام می‌گذشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نظرِ علی علیه السلام را درباره‌ی همسرش جویا شد: علی جان! فاطمه را چگونه همسری یافتی؟

علی علیه السلام هم با کلامی که حکایت از اوج شکر و سپاس او داشت، نظر خود را درباره‌ی عشق جاودانی‌اش این گونه خلاصه کرد: « نِعْمَ العَونُ عَلی طاعَة الله ».[1]

سرورم، او بهترین یار در انجام طاعت پروردگار است.

و بدین سان بهترین داماد عالم از سِرّ عشقِ الهی خویش پرده بر می‌دارد و راه سعادت ابدی را در زندگی مشترک به همه عروسها و دامادها نشان می‌دهد. یعنی ای دامادهای علوی و ای عروسهای فاطمی! دست یکدیگر را به خاطر خداوند و برای انجام طاعت او بگیرید و تا بهشت رضوانِ خدای مهربان همسفر هم باشید! وقت کم است و دنیا برای همه زود می‌گذرد. به همین مجلس عقد نگاه کنید. پدران و مادران عزیزشما، دامادها و عروسهای «دیروز» نه چندان دور هستند. و « فردا»یی نزدیک، شما هستید که در مجلس عقد و ازدواج فرزندانتان شرکت می‌کنید. و این یعنی عبور سریع ابر فرصتها از آسمان زندگی.

آن چه زندگی و پیوند دنیاییِ شما را به زندگی همیشگی در پرتو خورشید مهر الهی متّصل می‌کند، تنها و تنها «تقوا» و «طاعتِ حق» است.

در تقویت ایمان هم بکوشید و از دست یکدیگر جام ذکر بنوشید و در برابر حملات شیطان سِپَر هم باشید و در انجام وظایف دینی مشوّق و یار یکدیگر! می‌پرسید چگونه؟

می‌گویم از کسی بپرسید که پیر راه است و واقف سرّ عشق. از « او» که چهره‌ی آسمانی‌اش یاد حق را میهمان دلهایمان می‌کند:

 

 

 

* مفهوم خوشبختی

خوشبختی عبارتست از آرامش، احساس سعادت و احساس امنیت.117جشن و اسراف و زیاده‌روی، کسی را خوشبخت نمی‌کند. مهریّه و جهیزیّه هم کسی را خوشبخت نمی‌کند. پای بندی به روشِ شرع است که انسان را خوشبخت و سعادتمند می‌کند.118

 

 

* همدیگر را بهشتی کنید!

ازدواج و اختیار همسر، گاهی در سرنوشت انسان مؤثر است. خیلی از زنها هستند که شوهرانشان را بهشتی می‌کنند. خیلی از مردها هم هستند که زنهایشان را بهشتی می‌کنند. عکس آن هم هست. اگر زن و شوهر این کانون خانوادگی را قدر بدانند و برای آن اهمّیت قائل باشند، زندگی، امن و آسوده خواهد شد و کمال بشری برای زن و شوهر در سایه‌ی ازدواج خوب ممکن خواهد شد.119

گاهی هست که مرد در فعالیتهای زندگی سردو راهی می‌رسد. انتخاب باید بکند یا دنیا را و یا راه صحیح و امانت و صداقت را، یکی از این دو تا را باید انتخاب کند؛ این جاست که زن می‌تواند او را به راه اول یا به راه دوم بکشاند. متقابلاً، طرف عکس آن هم هست. شوهرها هم در مورد همسرانشان می‌توانند این طور تأثیرات را داشته باشند. سعی کنید باهم این طور باشید. هر دو کوشش کنید که متدیّن، در راه خدا، در راه اسلام، در راه حقیقت، در راه امانت و صداقت، نگهدارید و مانع از انحراف و لغزش شوید.120

در دوران بسیار دشوار سالهای مبارزات و همچنین سالهای انقلاب، خیلی از زنها شوهران خود را با صبر و همکاری‌شان بهشتی کردند. مردها رفتند در جبهه‌های گوناگون و خطرات را متحمّل شدند. این زنها درخانه‌ها لرزیدند و دچار تنهایی و غربت گشتند. امّا زبان به شِکوه باز نکردند، شوهرهایشان از رفتن به جبهه و از ورود در میدان مبارزه، از ادامه مبارزه پشیمان شوند. می‌توانستند این طوری عمل کنند ولی نکردند. بی‌صبری نشان ندادند. شوهرانی هم بودند که همسرانشان را بهشتی کردند، هدایت آنها، دستگیری و کمک آنها موجب شد که این زنها بتوانند در راه خدا حرکت کنند. عکس آن را هم داشته‌ایم. زنهایی بوده‌اند که شوهران خود را اهل جهنّم کرده‌اند و مردهایی هم بوده‌اند که زنهای خود را جهنّمی کرده‌اند. می‌توانید با هم همکاری کنید، همدیگر را اهل بهشت کنید، همدیگر را سعادتمند کنید، همدیگر را در راه تحصیل علم، تحصیل کمال، پرهیزگاری، تقوی و ساده زیستی کمک کنید.121

 

 

* همدیگر را خوشبخت کنید!

خیلی از زنها هستند که شوهر خودشان را بهشتی می‌کنند. خیلی از مردها هستند که همسر خود را حقیقتاً سعادتمند می‌کنند. موارد عکس این هم هست. ممکن است مردهای خوبی باشند، زنهایشان آنها را اهل جهنّم کنند و زنهای خوبی باشند که مردهایشان آنها را اهل جهنّم کنند. اگر چنانچه زن و مرد هر دو توجّه داشته باشند، با توصیه‌های خوب، با همکاریهای خوب، با مطرح کردن دین و اخلاق در محیط خانه ـ آن هم بیشتر از مطرح کردن زبانی، مطرح کردن عملی ـ این طور یکدیگر را کمک می‌کنند. آن وقت زندگی کامل و حقیقتاً وافی و شافی خواهد شد.122

انسان با راهنمایی و دلسوزی و تذکّر بجا، با مانع شدن از زیاده‌رویها و بعضی کج رفتاریهای همسرش، می‌تواند او را اهل بهشت کند. البتّه عکس آن هم هست. با افزون طلبیها، با توقّعات و با روشهای غلطی که وجود دارد، می‌تواند همسر خود را جهنّمی کند ...123

 

 

* تواصّوا بالحقّ و تواصّوا بالصّبر

همدلی و همکاری کردن، معنایش این است که همدیگر را در راه خدا حفظ کنید. تواصی به صبر و تواصی به حق کنید. اگر خانمِ خانه می‌بیند شوهرش دارد دچار یک انحرافی می‌شود، فرضاً در یک معامله‌ی نامشروعی دارد قرار می‌گیرد، توی یک جریان غلطی دارد می‌افتد، توی پول در آوردنهای نادرست دارد می‌افتد، توی رفیق بازیهای ناسالم دارد می‌افتد، اوّل کسی که باید او را حفظ کند، اوست، اگر متقابلاً مرد این احساسها را به نوع دیگری از زنش کرد، اوّلین کسی که باید زن را حفظ کند شوهر اوست. البته حفظ کردن هم، با محبّت کردن و با زبان خوش و با منطق صحیح و با برخورد مدبّرانه و حکیمانه حاصل می‌شود نه با بد اخلاقی و قهر و این چیزها. یعنی هر دو مراقب باشند تا آن دیگری را در راه خدا حفظ کنند.124

باهم همکاری کنید، به هم کمک کنید خصوصاً در امر دین. اگر می‌بینید طرف شما، شوهر یا زن شما کاهل نماز است، به نماز کم اهمیت می‌دهد، به راستگویی کم اهمیت می‌دهد، به مال مردم کم اهمیت می‌دهد، به شغل دولتی کم اهمیت می‌دهد، او را بیدار کنید، به او بگویید، به او بفهمانید و کمک کنید که خودش را اصلاح کند یا اگر می‌بینید که در امر محرم و نامحرم، در امر پاکی و نجسی، در امر حلال و حرام آدم بی‌اعتنا و بی‌مبالاتی است، به او توجه بدهید، او را آگاه کنید، کمک کنید که خوب شود. دروغگوست، غیبت کن است، به او تفهیم کنید، نه اینکه دعوا کنید، نه اینکه اوقات تلخی کنید، نه اینکه مثل یک منتقد بداخلاق بنشینید یک کناری هی نق بزنید.125

 

* مثل یک پرستار نه آقا بالاسر

زن و شوهر باید همدیگر را در راه صحیح و صراط مستقیم الهی حمایت کنند. اگر هر کدام از اینها مشاهده می‌‌کنند یک عمل خیر و یک کار شایسته‌ای از همسرشان سر می‌زند، آن را تشویق کنند و اگر بر عکس، احساس کردند که خطایی، یک انحرافی ـ خدای نخواسته ـ وجود دارد، سعی در اصلاح آن بکنند. یکدیگر را در راه خدا کمک و تشویق کنند.126

زن و شوهر باید سعی کنند که یکدیگر را اصلاح کنند. نه مثل یک آقا بالاسر که مرتب به دیگری نیش بزند؛ نه! مثل یک پرستار، یک مادر و پدر دلسوز.127

وجه مشترک زوجین در زندگی باید عبارت باشد از توجه به خدا و اطاعت دستورات الهی و عمل به فرامین خدا. زن و شوهر باید همدیگر را در این جهت حفظ کنند. اگر زن می‌بیند که شوهر او بی‌اعتنا به مسائل دینی است، او را با حکمت و اخلاق خوش و ظرافت و زیرکی زنانه، وادار به آمدن در راه خدا کند. مرد هم اگر می‌بیند زنش بی‌اعتناست، او هم باید همین تکلیف را انجام دهد. این از کارهای اساسی زندگی است.128

 

* مراقبت اخلاقی

مهمترین کمک به همسر، این است که سعی کنید همدیگر را دین‌دار نگهدارید. مراقب باشید همسرتان خطای دینی نکند. این مواظبت هم به معنای پاسبانی و دیده‌بانی نیست. این مراقبت، مراقبت اخلاقی است، مراقبت مهربانانه و مراقبت پرستارانه است. اگر چنانچه خطایی از همسرتان دیدید، آن را باید با شیوه‌ی بسیار لطیف و عاقلانه‌ای در او از بین ببرید و برطرف کنید. یا با تذکّر و یا با بعضی از مراعاتها نسبت به هم مسئولیت دارید.

زن اگر می‌بیند شوهرش در معاملات بد افتاده، در رفیق بازیهای بد و معاشرتهای بد افتاده، یا مرد می‌بیند زنش افتاده در بعضی تجمّل پرستیهای غلط یا ولنگاری‌های غلط، نباید بگوید: حالا او خودش است. نه، شما هر کدام نسبت به هم وظیفه دارید. باید همّت خود را متمرکز کنید. زن و مرد می‌توانند بر روی هم اثر بگذارند ...129

 

 

***

منابع:

 

  1. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 30/3/1379
  2. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 10/2/1375
  3. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 10/2/1375
  4. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 21/12/1379
  5. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 23/12/1379
  6. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 11/12/1377
  7. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/4/1378
  8. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 21/8/1379
  9. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 13/6/1374
  10. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 4/6/1379
  11. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/12/1372
  12. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 13/2/1372
  13. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 3/8/1379

 

 

 

 

[1]  بحار الانوار، ج 43، ص 117.

کانون گرم خانواده/3

حقوق متقابل زن و شوهر

 

اشاره

با اجرای صیغه‌ی عقد و قبول پیمان ازدواج، دختر و پسر دیروز، زن و شوهر امروز می‌شوند. خانواده‌ی جدیدی شکل می‌گیرد و سلّول تازه‌ای در پیکر جامعه می‌روید. گرچه در نگاه خالق حکیم، زن و مرد در گوهر انسانی و روح آسمانی همتا و همسان‌اند، و سهم هر یک از حقیقت آدمیّت به یک اندازه است، ولی حکمت الهی این گوهر ملکوتی را در دو صدف زمینی با پیکره‌های متفاوت و ساختی ممتاز و البته نیازمند به یکدیگر جای داده است.

این « زوجیّت» همان قانون فرازمند و سنّت جامع و زیبایی است که بر سراسر آفرینِش این جهان حکم فرما است، و یکی از پُرشکوه‌ترین نشانه‌های جمال معمار هستی به شمار می‌رود.

« ازدواج» یعنی به هم رسیدن دو ستون برای برافراشتن بنای خانواده و به هم پیوستن این دو کفه برای فراهم آمدن ترازوی زندگی انسانی!

حکمت تفاوتهای طبیعی و این جهانی در ساخت جسم و روان زن و مرد را در نقش مکمّل هر یک برای تشکیل این واحد نوین ـ یعنی خانواده ـ می‌توان یافت.

به راستی نقش هر یک از زوجین در ساختن خانواده چیست؟ نقش کدامیک مهم‌تر است؟ آیا جای هر یک را می‌شود با دیگری عوض کرد؟ حقوق متقابل آنان چگونه است؟ و سهم هر یک از مواهب زندگی چه میزان است؟ و بالاخره ... زن سالاری خوب است یا مرد سالاری یا هیچ کدام؟

و سئوالاتی از این دست که جُز پاسخی استادانه، ذهنِ نگران عروس و داماد جوان ما را آرام و آسوده نمی‌کند. در آغاز راهِ زندگی چشم امیدشان به کلمات راهگشای « استاد»ی است که آشنای راه است و محرم دل!

  

* مثل دو نفر شریک، مثل دو نفر رفیق

ما دیده‌ بودیم که گاهی مرد، زن را موجود درجه‌ی دو حساب می‌کرد! امّا موجود درجه‌ی دو نداریم. هر دو مثل هم هستند، هر دو از حقوق برابری در زمینه امور زندگی ـ مگر در جاهایی که خدای متعال بین زن و مرد فرقی گذاشته که آن هم روی مصلحتی است و به نفع مرد و به ضرر زن هم نیست ـ برخوردارند. باید مثل دو نفر شریک، مثل دو نفر رفیق، در خانه با هم زندگی کنند...98

 

* مرد قوّام است و زن ریحان

اسلام مرد را قوّام[1] و زن را ریحان[2] می‌داند. این نه جسارت به زن است نه جسارت به مرد. نه نادیده گرفتن حق زن است و نه نادیده گرفتن حق مرد؛ بلکه، درست دیدن طبیعت آنهاست. ترازوی آنها هم اتفاقاً برابر است؛ یعنی وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوی محیط زندگی را در یک کفه می‌گذاریم، و این جنس مدیریت و کارکرد و محلّ اعتماد و اتکا بودن و تکیه گاه بودن برای زن را هم در کفه‌ی دیگر ترازو می‌گذاریم، این دو کفه با هم برابر می‌شود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن.99

 

* جابه‌جایی نقشها ممنوع!

بعضی از مسلکهای غلط که مخصوص زنها هم نیست ـ مردها هم گاهی همان مسلکها را دنبال می‌کنند ـ دنبال این هستند که بگویند: نه! بیاییم اجناس این ترازو (نقشهای زن و مرد) را جابه‌جا کنیم. حالا اگر این کار را بکنیم چه می‌شود؟ جز اینکه اشتباه می‌کنید و جز اینکه بوستان به زیبایی و نیکی پرداخته شده را خراب می‌کنید؟ غیر از این، کار دیگری نمی‌کنید. فواید همدیگر را می‌برید، محیط خانواده را هم بی‌اعتنا می‌کنید. زن و مرد را نسبت به هم دچار تردید و دو دلی می‌کنید. آن محبّت و عشقی را که مایه اصلی کار است، از دست می‌دهید.

گاهی اتفاق می‌افتد مرد در خانه نقش زن را پیدا می‌کند. زن حاکم مطلق می‌شود و به مرد دستور می‌دهد این کار را بکن، آن کار را نکن. مرد هم دست بسته تسلیم است. خب چنین مردی دیگر نمی‌تواند تکیه گاه زن باشد. زن یک تکیه گاه خوب را دوست می‌دارد.

گاهی اوقات از این طرف مرد چیزهایی را به زن تحمیل می‌کند؛ فرض کنید که تمام خرید و کار و سر و کله زدن با مراجعان با خانم است. چرا؟ چون من کار دارم، وقت ندارم. مبنا وقت نداشتن است! می‌گوید باید بروم اداره، کارها را باید خانم انجام دهد. یعنی کارهای بی‌جاذبه و سنگین برای زن. البته ممکن است چند صباحی سرگرمش کند، اما کار او نیست.100

 

* زن، گُل است نه کار پرداز شما

در روایات داریم « المرأة ریحانة »، زن گل است. حالا شما ببینید، اگر مردی با یک گُلی با خشونت و بی‌اعتنایی رفتار کند و پاسِ گُل بودن او را ندارد، چقدر ظالم و بد است. مثل تخمیل کردن، زیاده روی کردن، زیاده خواهی کردن مردها از زنها، توقّعات بی‌جا و زیادی.

« المرأةُ رَیحانةٌ و لَیسَتْ بقَهْرِمانَةٍ » قهرمان، یعنی همین کار پرداز امروز زندگی ... این زن، کار پرداز شما نیست که همه‌ی کارهای زندگیتان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مؤاخذه کنید. نه! این یک گُلی است در دست شما ... حتی اگر دانشمند یا سیاستمدار باشد، در بحث معاشرت خانوادگی، او گُل است.101

 

* مرد باید برورد کار کند

قرآن می‌فرماید: « الرجال قوّامونَ علی النساء»؛[3] یعنی سرپرستی امور خانواده به عهده‌ی مرد است. مرد باید برود کار کند. معیشتِ خانواده به عهده‌ی اوست. زن هرچه ثروت دارد مال خودش است. امّا معیشتِ خانواده بر دوش او نیست.102

 

* نه مرد‌سالاری و نه زن‌سالاری

این طور هم نیست که بگوییم همه جا خانم باید از آقا تبعیت کند؛ نخیر. چنین چیزی نه در اسلام داریم و نه در شرع. « الرّجالُ قَوّامونَ علی النّساءِ» معنایش این نیست که زن بایستی در همه‌ی امور تابع شوهر باشد. نه! یا مثل برخی از این اروپا ندیده‌های بدتر از اروپا و مقلّد اروپا، بگوییم که زن بایستی همه کاره باشد و مرد باید تابع باشد. نه این هم غلط است. بالاخره دو تا شریک و دو تا رفیق هستید. یک جا مرد کوتاه بیاید، یک جا زن کوتاه بیاید. یکی این جا از سلیقه و خواست خود بگذرد، دیگری در جای دیگر، تا بتوانید با یکدیگر زندگی کنید.103

 

* تفاوت طبیعی زن و مرد

خدای متعال طبیعت زن را ظریف قرار داده است. بعضی از انگشتها خیلی درشت و گُنده هستند و برای کندن یک سنگ از زمین خیلی خوبند، امّا اگر بخواهند یک جواهر خیلی ریز را لمس کنند، معلوم نیست بتوانند بردارند.

امّا بعضی از انگشتها ظریف و باریک‌اند، آن سنگ را نمی‌توانند بردارند اما آن خرده جواهر و خرده طلا را می‌توانند از روی زمین جمع کنند. زن و مرد این طورند. هرکدام یک مسئولیتی دارند. نمی‌شود هم گفت کدامیک مسئولیتش سنگین‌تر است. مسئولیت هر دو سنگین است. هر دو لازم است.

روح زن چون لطیف‌تر است، احتیاج به آرامش بیشتری دارد. او نیاز به آسایش و تکیه کردن به یک جای مطمئن دارد. این تکیه گاه کیست؟ او شوهر است. خدا اینها را این طور کنار هم قرار داده است.104

* دو نگاه متفاوت، هر دو زیبا

نوع نگاه زن به مرد با نگاه مرد به زن بطور طبیعی مختلف است، باید هم مختلف باشد، ایرادی هم ندارد. مرد به زن به صورت یک الگوی زیبایی، الگوی ظرافت، الگوی حساسیت نگاه می‌کند، او را لطیف می‌بیند. اسلام هم همین را تأکید کرده: « المرأه‌یُ رَیحانهٍ » یعنی زن گُل است. در این نگرش، زن، یک موجودی است رقیق، مظهر زیبایی و لطافت و رقت و مرد به این چشم به او می‌نگرد. محبّت او را در این قالب ترسیم و مجسم می‌کند.

مرد در چشم زن، مظهر اعتماد، نقطه‌ی اتکا و اعتماد است و محبّت خودش را به او در این قالب ترسیم می‌کند.

این دو تا، دو نقش جداگانه است از یکدیگر و هر دو نقش لازم است. زن وقتی به مرد نگاه می‌کند، با همان چشم محبّت و عشق، او را در نقش یک تکیه گاه می‌بیند که می‌تواند از نیروهای جسمی و فکری او برای پیشبرد کار زندگی استفاده کند؛ مثل یک موتور. مرد وقتی به زن نگاه می‌کند، به چشم مظهر اُنس و آرامش می‌نگرد که می‌تواند به انسان آرامش بدهد. اگر مرد نقطه‌ی اتکا در زمینه مسائل ظاهر زندگی است، زن هم به نوبه‌ی خود نقطه‌ی اتکا است برای مسائل روحی و معنوی زندگی. دریایی است از اُنس و محبّت. می‌تواند مرد را در این فضای سرشار از محبّت، از همه‌ی غصّه‌ها و غمهای خودش خارج کند. اینها توانائیهای مرد و زن است. توانائیهای روحی آنهاست.105

 

 * حق واقعی، حق خیالی

حق، منشأ طبیعی دارد. حقّ واقعی آن است که منشأ طبیعی داشته باشد. این حقوقی که در بعضی محافل تعریف می‌شود، براساس توهّمات و خیالات است. آن حقوقی که برای زن و مرد وجود دارد، باید متکی باشد به طبیعت زن و مرد، به قواره و ساخت زن و مرد.106

این فمینیستهای امروزِ دنیا که همه جور مرد و زن در آنها هست و با ادْعای دفاع از حقوق زن وارد می‌شوند، اصلاً به نظر من حقوق زن را نمی‌شناسند. چون حق، یک امر انتزاعی نیست. حق یک منشأ طبیعی دارد ...107

 

* بازی غرب

این غربیهایی که می‌بینید این قدر جنجال می‌کنند و سر مسأله زن این قدر بازی در می‌آورند، همین جا گرفتارند. می‌گویند ما احترام زن را نگه می‌داریم. بله، احترام زن را توی مجالس رسمی و توی فروشگاهها و خیابانها نگه می‌دارند آن هم به معنای تلذّذ از او. امّا توی خانواده هم شوهر با زنش همین طور است؟ چقدر زن آزاری، چقدر کتک زدن زنها به دست مردها، چقدر فاجعه آفرینی در داخل خانه، قُلدر مآبی و ...108

 

 * مرد باید ضرورتهای زن را درک کند

از طرف مرد وظیفه این طور است که ضرورتهای زن را درک کند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیارِ مطلق العِنان او در خانه نداند.

زن و شوهر دو نفرند، دو شریک‌اند، دو رفیق‌اند، هر کدام یک وُسعی از لحاظ فکری و روحی دارند.

مرد باید به زن کمک کند تا عقب ماندگیهایی را که در جامعه ما دارند، جبران کند. البته مراد از این عقب ماندگیها، آن چیزهایی نیست که امروز به تقلید از فرنگیها در جامعه ما مطرح می‌شود. بلکه مراد معرفت است. مراد تحصیلات است. مراد پیدا شدن روح اندیشه و تأمل و فکر در زن است. مراد اینهاست که هرچه مرد بتواند باید در این زمینه به همسرش کمک کند. اگر زن می‌خواهد کاری انجام بدهد یا در فعالیتهای اجتماعی سهیم باشد، در حدّ اقتضای وضع زندگی خانوادگی، مانع او نشود.109

 

مرد نباید خیال کند چون می‌رود توی کوچه و بازار و با این و آن سر و کلّه می‌زند و یک شاهی ـ صنّار پول می‌آورد خانه، همه چیز مال اوست؛ نه! آنچه او می‌آورد نصف موجودیِ همه این خانواده است. نصف دیگر این خانم است. اختیارات خانم، کدبانویی خانم، رأی و نظر و نیازهای روحی خانم، اینها را باید رعایت کند.

این طور نباشد که مرد چون در دوران مجردی، ساعت ده شب می‌آمده خانه‌ی پدر و مادرش، حالا هم که زن گرفته این طور ادامه بدهد، نه! حالا باید ملاحظه‌ی همسرش را بکند.110

 

در قدیم، بعضی مردها خود را مالک زن می‌دانستند ... نه! همان قدری که شما در محیط خانواده ذی حق هستید او هم ذی حق است. نباید به زن زور بگویید و تحمیل کنید، چون به حسب جسم، او ضعیف‌تر است، بعضیها خیال می‌کنند که بله، حالا باید زور بگویند، صدایشان را کلفت کنند و دعوا کنند و تحمیل کنند ...111

 

 

* زنِ هوشمند، مرد را اداره می‌کند

زن باید ضرورتهای مرد را درک کند و بر او فشارِ روحی و اخلاقی وارد نسازد. کاری نکند که او در  امر زندگی مستأصل شود و خدای ناکرده متوسّل به راههای خلاف و نادرست شود. باید او را به ایستادگی و مقاومت در میادین زندگی تشویق کند و اگر چنانچه کار او مستلزم این است که مثلاً نمی‌تواند یک مقداری به وضع خانواده رسیدگی کند، این را مرتّب به رخ او نکشد.112

 

اگر مرد خانه، فعالیتی چه علمی و چه جهادی و سازندگی و چه برای کسب روزی و چه برای کارهای عمومی دارد، زن سعی کند فضای خانه را برای او مساعد کند که او بتواند با روحیه‌ی خوب سرکار برود و با شوق به خانه برگردد.113

 همه‌ی مردها دوست دارند وقتی وارد خانه شدند، خانه به آنها آرامش و امنیّت بدهد و احساس راحتی و آسودگی کنند. این وظیفه‌ی زن است.114

 زن یک وظایفی دارد که عاقلانه باید آن وظایف را تشخیص دهد. زنها بدانند که اگر زنی، عقل و هوشمندی به خرج دهد، مرد را اداره خواهد کرد. درست است که مرد از لحاظ هیکل قوی‌تر است، امّا خدای متعال طبیعت زن را طوری آفریده که اگر زن و مرد، طبیعی و سالم باشند و زن عاقل باشد، کسی که در دیگری بیشتر نفوذ دارد، زن است که البته با زرنگی به خرج دادن و رندی کردن و تحکّم و زورگویی نمی‌توان به آن رسید. بلکه با ملایمت، استقبالِ خوب، خوشرویی، یک مقدار تحمل کردن ـ البته اندکی؛ خیلی هم لازم نیست تحمّل کند ـ که خدای متعال در طبیعت زن، این تحمل را قرار داده است ... زن باید با شوهر خود این طور برخورد کند ...115

 بعضی از زنها نسبت به مردها سخت گیری می‌کنند. مثلاً باید این را حتماً بخری! باید این جور خانه‌ای حتماً فراهم کنی! فلان کس این طور خریده، من اگر نخرم مایه سرشکستگی می‌شود. با این حرفها شوهر خود را اذیت می‌کنند که این درست نیست.116

 

 ***

منابع:

 

  1. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 19/3/1372
  2. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/12/1378
  3. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/12/1378
  4. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 28/6/1379
  5. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 28/6/1379
  6. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 19/1/1377
  7. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 6/6/1381
  8. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 6/6/1381
  9. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/12/1378
  10. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/12/1378
  11. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 28/6/1379
  12. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 10/2/1375
  13. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 2/9/1373
  14. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 11/12/1373
  15. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 10/2/1375
  16. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 2/9/1373
  17. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 24/1/1378
  18. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 19/3/1372
  19. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 18/5/1374

 

 

[1] اشاره به آیه‌ی کریمه‌ی : الرجال قوامون علی النساء ... سوره‌ی نساء، آیه‌ی 34.

[2]  اشاره به حدیث معروف علی علیه السلام: المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة، بحار الانوار، ج 100، ص 253.

[3]  سوره‌ی نساء، آیه‌ی 34.

 

کانون گرم خانواده/1

گزیده‌ای از بیانات رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای درباره‌ی نهاد خانواده

 

اشاره

در روزگار ما همه از خانواده می‌گویند و دغدغه‌ی خانواده را دارند؛ جامعه‌شناسان اولین حلقه‌ی شکل‌گیری بنیان جامعه را خانواده می‌دانند؛ روان‌شناسان ریشه‌ی حالات روانی انسان‌ها را در خانواده جستجو می‌کنند؛ دانشمندان تربیت، نقطه‌ی عزیمت تربیت را خانواده می‌دانند و مصلحان اجتماعی هر نوع تحول صلاح‌گرایانه را منوط به خانواده می‌دانند. به‌راستی خانواده چقدر اهمیت دارد؟ نظر اسلام در این باره چیست؟ و چگونه می‌توان شالوده‌ی خانواده را محکم کرد؟

 

* کلمه‌ی طیبه یا نهاد پاک

خانواده، کلمه‌ای طیبه[۱]است. کلمه‌ی طیبه هم خاصیتش این است که وقتی یک جایی به وجود آمد، مرتب از خود برکت و نیکی می‌تراود و به پیرامون خودش نفوذ می‌دهد. کلمه‌ی طیبه همان چیزهایی است که خدای متعال آن را با همان اساس صحیح به بشر اهدا کرده. اینها همه کلمه‌ی طیبه است؛ چه معنویات و چه مادیات.۲۷

* سلول اصلی پیکره‌ی اجتماع

همچنان که بدن انسان از سلولها تشکیل شده که نابودی و فساد و بیماری سلولها بطور قهری و طبیعی، معنایش بیماری بدن است و اگر توسعه پیدا کند به جاهای خطرناکی برای کل بدن انسان منتهی می‌شود، همین طور جامعه هم از سلولهایی تشکیل شده، که این سلولها خانواده‌اند. هر خانواده‌ای یکی از سلولهای پیکره‌ی اجتماع و بدنه‌ی اجتماع است. وتی اینها سالم بودند، وقتی اینها رفتار درست داشتند، بدنه‌ی جامعه، یعنی آن پیکره‌ی جامعه سالم خواهد بود.۲۸

* خانواده‌ی سالم، جامعه‌ی سالم

اگر در جامعه‌ای خانواده مستحکم شد و زن و شوهر حقوق یکدیگر را رعایت کردند و با هم اخلاق خوش داشته و سازگاری نمودند و با همکاری هم مشکلات را بر طرف نموده و فرزندان را تربیت کردند، جامعه‌ای که این طور خانواده‌ها را داشته باشد، به صلاح خواهد رسید و نجات پیدا خواهد کرد و اگر مصلحی در جامعه باشد می‌تواند این طور جوامع را اصلاح نماید. اگر خانواده‌ای نبود، بزرگترین مصلحین هم بیایند نمی‌توانند جامعه را اصلاح کنند.۲۹

هر کشوری که در آن بنیان خانواده مستحکم باشد، بسیاری از مشکلات آن کشور، بخصوص مشکلات اخلاقی و معنوی آن به برکت خانواده‌ی سالم و مستحکم برطرف می‌شود یا اصلاً بوجود نمی‌آید.۳۰

این پیوند ازدواج و زناشویی، یکی از نعمات بزرگ الهی و یکی از اسرار آفرینش است و یکی از موجبات بقا و ماندگاری و صحت و صلاح جوامع است.۳۱

تشکیل خانواده اگر به شکل سالمی صورت بگیرد و اخلاق حاکم بر زوجین، صحیح و منطقی و منطبق با اصول شرع، با آنچه که خداوند معین فرموده باشد، این پایه‌ی اصلاح جامعه است و پایه‌ی سعادت همه افراد جامعه است.۳۲

تشکیل بنای خانواده، یک نیاز اجتماعی است، اگر چنانچه در یک جامعه‌ای، خانواده‌ها درست بودند، سالم بودند، استحکام داشتند، تزلزل نداشتند، حدود و ثغور خانواده محفوظ بود، این جامعه می‌تواند به خوبی اصلاح بشود.افرادش می‌توانند رشد فکری پیدا کنند و از لحاظ روحی کاملاً سالم باشند، می‌توانند انسانهایی بدون عقده باشند.۳۳

 

 

* جامعه‌ی بی‌خانواده، خاستگاه مشکلات روانی

جامعه‌ی بی‌خانواده جامعه‌ی آشفته‌ای است، جامعه‌ی نامطمئنی است.. جامعه‌ای است که در آن مواریث فرهنگی و فکری و عقاید نسلها به یکدیگر آسان منتقل نمی شود. جامعه‌ای که در آن تربیت انسان به راحتی و روانی صورت نمی‌گیرد. اگر جامعه‌ای خانواده نداشته باشد یا خانواده در آن متزلزل باشد. انسان در بهترین پرورشگاه‌های خود پرورش پیدا نخواهد کرد.۳۴

خانواده که نبود، نوجوان نیست،کودک نیست، انسان نیت، مرد و زن صالح نیست، اخلاق نیست، انتقال تجربیات مثبت و خوب و با ارزش نسل گذشته به نسل بعد نیست.۳۵

خانواده که نبود، مرکز تولید ایمان و دین باوری دیگر نیست.۳۶

جوامعی که در آن خانواده سست و بی بنیاد است یا خانواده اصلاً تشکیل نمی‌شود یا کم تشکیل می‌شود، یا اگر تشکیل شد متزلزل است و در معرض نابودی و فناست. در این جوامع مشکلات روانی و عصبی بسیار بیشتر از آن جوامعی است که در آنها خانواده‌هایی مستقر هستند و زن و مرد به یک نقطه و کانونی متصلند.۳۷

* نسلهای بی‌حفاظ

خانواده بنیاد بسیار مهم و حایز اهمیتی است. فایده‌ی خانواده در تربیت نسل بشر و ایجاد انسانهای سالم از لحاظ معنوی و فکری و روانی یک فایده‌ی منحصر به فردی است. هیچ چیز جای خانواده را نمی گیرد...وقتی نظام خانواده وجود داشته باشد، این میلیاردها انسان، هر کدامشان دو  مکمل و دو پرستار را نمی گیرد.۳۸

خانواده یک محیط امنی است که در آن چه فرزندان و چه خود پدر و مادر می توا نند روح و فکر و ذهن خود را در این محیط امن و قابل اعتماد، سالم نگهدارند و رشد بدهند. وقتی خانواده سست شد، نسلهایی که همین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور پشت سر هم می آیند، بی حفاظ اند.۳۹

انسان برای تربیت است؛ انسان برای هدایت و تعالی و کمال است. این نمی شود مگر در یک محیط امن؛ محیطی که در آن عقده به وجود نیاید، انسان اشباع بشود، درآن تعلیمات هر نسلی به نسل بعد منعکس بشود و از کودکی یک انسان تحت تعلیم صحیح، روان، طبیعی و فطریِ دو معلم که نسبت به او از همه‌ی انسانهای عالم مهربان‌ترند یعنی پدر و مادر قرار بگیرد.۴۰

اگر خانواده‌‌‌‌‌‌ای در جامعه نباشد، همه تربیتهای بشری و همه نیازهای روحی انسانها ناکام خواهد ماند زیرا طبیعت و ساخت بشری این گونه است که جز در آغوش خانواده و در محیط خانواده و در آغوش پدر و مادر آن تربیت سالم و کامل و بی‌عیب و بی‌عقده و آن بالندگیِ لازم روحی پیدا نخواهد شد. انسان زمانی از لحاظ روحی و عاطفی، صحیح و سالم و کامل بار خواهد آمد که در خانواده بار بیاید و در خانواده تربیت شود. اکر محیط زندگی آرام و مناسبی در خانواده حکم‌فرما باشد، می‌توان خاطر جمع شد که فرزندان از لحاظ ساختار عاطفی و روانی سالم هستند.۴۱

در خانواده، سه دسته انسان اصلاح می شوند، یکی مرد‌ها که پدران این خانواده هستند، یکی زنها که مادران این خانواده‌‌اند و دیگر کودکان که نسل بعدی این جامعه هستند.۴۲

 

* مختصّات خانواده‌ی خوب

خانواده‌ی خوب یعنی، زن و شوهری که با هم مهربان باشند، با وفا و صمیمی باشند و به یکدیگر محبت و عشق بورزند، رعایت همدیگر را بکنند، مصالح همدیگر را گرامی و مهم بدارند، این در درجه اول.

بعد، اولادی که در آن خانواده به وجود می‌آید، نسبت به او احساس مسئولیت کنند، بخواهند او را از لحاظ مادی و معنوی سالم بزرگ کنند. بخواهند از لحاظ مادی و معنوی او را به سلامت برسانند، چیزهایی به او یاد بدهند؛ به چیزهایی او را وادار کنند، از چیزهایی او را بازدارند و صفات خوبی را در او تزریق کنند. یک چنین خانواده‌ای اساس همه اصلاحات واقعی در یک کشور است. چون انسانها در چنین خانواده‌ای خوب تربیت می‌شوند، با صفات خوب بزرگ می‌شوند. با شجاعت، با استقلال عقل، با فکر، با احساس مسئولیت، با احساس محبت، با جرئت، جرئت تصمیم گیری، با خیرخواهی -  نه بدخواهی – با نجابت، خب وقتی مردم جامعه‌ای این خصوصیات را داشته باشد، این جامعه دیگر روی بدبختی را نخواهد دید.۴۳

 

* خانواده‌ی سالم، انتقال فرهنگ

انتقال فرهنگها و تمدنها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدن و یک فرهنگ در یک جامعه و انتقالش به نسلهای پی‌درپی، ‌به برکت خانواده انجام می‌گیرد.۴۴

اساس ازدواج و مهمترین مصلحت ازدواج، عبارتست از تشکیل خانواده. علت هم این است که اگر خانواده سالمی در یک جامعه‌ای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواریث فرهنگی خودش را به صورت صحیح منتقل خواهد کرد. در آن جامعه تربیت کودکان به بهترین وجه صورت می‌پذیرد. لذاست که در آن کشورها و جوامعی که خانواده دچار اختلال می‌شود معمولاً اختلالات فرهنگی – اخلاقی به وجود می‌آید.۴۵

اگر نسلها بخواهند فرآورده‌های ذهنی و فکری خود را به نسلهای بعدی منتقل کنند و جامعه از گذشته خودش بخواهد سود ببرد، این فقط با خانواده ممکن است. در محیط خانواده است که اول بار همه‌ی هویت و شخصیت یک انسان بر اساس فرهنگ آن جامعه شکل می‌گیرد و این پدر و مادرند که به طور غیر‌مستقیم و بدون اینکه خود آنهاتصنعی به کار ببرند، به طور طبیعی محتوای ذهن و فکر و عمل و معلومات و اعتقادات و مقدسات و اینها را به نسل بعدی منتقل می‌کنند.۴۶

 

 

* خانواده‌ی سالم، آرامش افراد

نگرش اسلام به خانواده، نگرشی درست، نگرشی اصیل و یک نگاه همراه با اهتمام است که خانواده اصل قرار داده شده و به هم زدن بنیان خانواده یا آشفته نمودن آن جزء بدترین کارهاست.۴۷

خانواده در اسلام یعنی محل سکونت دو انسان، محل آرامش روانی دو انسان، محل انس دو انسان با یکدیگر، محل تکامل یک نفر به وسیله‌ی یک نفر دیگر، آن جایی که انسان در آن صفا میابد، راحتی روانی میابد، این محیط خانواده است. کانون خانواده در اسلام این قدر اهمیت دارد.۴۸

اسلام در بیان قرآن، در چند جا، این آفرینش زن و مرد و هم زیستی اینها و در نهایت زوجیّت آنها را برای آرامش و سکن برای زن و مرد شناخته است.۴۹

در قرآن ، آیه «وجعل منها زوجها لیسکن الیها»[۲] آمده است. دو جا در قرآن، تعبیر سکن- تا آن جایی که من یادم هست- وجود دارد.[۳] خدای متعال، زوج آدمی را از جنس او قرار داد، زوج زن را، زوج مرد را از جنس خود او قرار داده، «لیسکن الیها» تا اینکه آدمی بتواند – چه مرد و چه زن – در کنار شوهر یا همسر، احساس آرامش کند.۵۰

این آرامش، سکونت و نجات از تلاطمهای روحی و اضطرابهای زندگی است. میدان زندگی، میدان مبارزه است و انسان در او دائماً در معرض نوعی اضطراب است، این بسیار چیز مهمی است. اگر این آرامش و سکونت به نحو صحیحی تحقق پیدا کند، زندگی سعادتمندانه می‌شود، زن خوشبخت می‌شود، بچه‌هایی که در این خانه متولد می‌شوند و پرورش می‌یابند، بدون عقده رشد خواهند یافت و خوشبخت خواهند شد. یعنی از این جهت، زمینه برای خوشبختی همه اینها فراهم است.۵۱

 

* انسان که ماشین نیست!

وقتی که زن و شوهر در پایان کار روزانه یا در وسط روز بهم می‌رسند، و همدیگر را می‌بینند، هر دو از هم توقع دارند که توانسته باشند محیط را شاد، سرزنده، قابل زیست و رفع کننده‌ی خستگی ساخته باشند. این توقع بجایی است. اگر چنانچه بتوانید این کار را بکنید، زندگی شیرین می‌شود.۵۲

انسان در تلاطمهای زندگی که ناشی از برخوردهای ناگزیر است، به دنبال یک فرصت می‌گردد تا به آن پناه برد. اگر یک زوج باشند،در این تلاطمها به یکدیگر پناه می‌برند، زن به شوهرش پناه می‌برد و شوهر هم به زنش پناه می‌برد. مرد در کشاکش زندگی مردانه خود، احتیاج به یک لحظه‌ی آرامشی دارد تا بتواند راه را ادامه بدهد. آن لحظه‌ی آرامش کِی است؟ همان وقتی است که او در محیط سرشار از محبت و عطوفت خانوادگی خودش قرار می‌گیرد. با همسر خودش که به او عشق می‌ورزد، با اوست، در کنار اوست و با او احساس یگانگی می‌کند. وقتی با همسر خود مواجه می‌شود، این همان لحظه آسایش و آرامش است.۵۳

زن هم در کشاکش زندگی زنانه خود، با بحرانها و با تلاطمهایی مواجه می‌شود. چه در محیط بیرون از خانه مشغول تلاش و فعالیت و کارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و... باشد یا در داخل خانه مشغول باشد که زحمت و اهمیتش کمتر از کار بیرون نیست. حالا زن در این کشاکش به تلاطمهایی برخورد می‌کند و چون روح او ظریفتر است، بیستر به آرامش، به آسایش، به تکیه کردن به یک شخص مطمئن احتیاج دارد. او کیست؟ او شوهر است.۵۴

انسان که ماشین نیست، انسان روح است، انسان معنویت است، انسان عواطف و احساسات است. حالا می‌خواهد آرامش پیدا کند. این آرامش کجاست؟ محیط خانواده است.۵۵

محیط خانواده، محیط آرامش است باید محیط آرامش باشد. این عاطفه ‌ای که در زن و مرد نسبت به هم وجود دارد، به این آرامش درونی کمک می‌کند. این سکونت، این آرامش، به معنای آرامش در مقابل حرکت نیست، حرکت خوب است؛ این به معنای آرامش در مقابل تلاطم است. انسان گاهی در زندگی‌اش دچار تلاطم می‌شود. همسر، یک آرامشی به انسان می‌دهد که متلاطم نباشد. این در صورتی است که فضای خانه، فضای متلاطمی نباشد.۵۶

 

* خانواده‌ی آرامتر با بهره‌وری بیشتر

هر انسانی – هم زن و هم مرد – در طول زندگی، در شبانه روز مشکلاتی دارد و با پیش‌آمدها و حوادثی مواجه است. این حوادث اعصاب را می‌کوبد و خسته می‌کند. انسانها را دچار ناآرامی و سرسیمگی می‌کند. وقتی وارد محیط خانواده شد، این محیط امن و امان به او تجدید قوا می‌بخشد. او را آماده‌ی یک روز دیگر و یک شبانه روز دیگر می‌کند. خانواده برای تنظیم زندگی انسان خیلی مهم است. البته خانواده باید خوب اداره بشود، باید سالم اداره بشود.۵۷

این بهره‌ای که مرد و زن از این خانواده‌ی آرام می‌برند، بهره‌ی کاری آنها را در بیرون خانواده بالا می‌برد، به آن اهمیت و ارزش می‌دهد، آن را باارزش و با کیفیت می‌کند.۵۸

فرصت ازدواج و آرام گرفتن در یک مجموعه‌ی خانواده،‌یکی از فرصتهای مهم زندگی برای مرد و زن است. این یک وسیله‌ی آسایش، آرامش روحی، وسیله‌ی دلگرم شدن به تداوم فعالیت زندگی است، وسیله‌ی تسلی، وسیله‌ی پیدا کردن یک غمخوار نزدیک است، که برای انسان در طول زندگی بسیار لازم است.۵۹

 

* فرصتی برای تجدید قوا

در داخل خانواده است که مرد و زن – که زوجین هستند – می‌توانند تجدید قوا کنند، می‌توانند همت خودشان را برای ادامه راه آماده کنند. می‌دانید که زندگی یک مبارزه است، کل زندگی عبارتست از یک مبارزه‌ی بلند مدت،مبارزه با عوامل طبیعی، مبارزه با موانع اجتماعی، مبارزه با درون خود انسان که مبارزه‌ی با نفس است. دائم انسان در حال مبارزه است. بدن انسان هم در حال مبارزه است. جسم انسان هم دائم دارد با عوامل مضر مبارزه می‌کند، قدرت این مبارزه وقتی در جسم باشد، جسم سالم است. در انسان، این مبارزه باید صحیح، منطقی، در جهت درست، با رفتارهای صحیح و با ابزارهای درست باشد.

این مبارزه گاهی یک استراحت و یک باراندازی لازم دارد. این یک سفر و یک حرکت است. این نقطه‌ی استراحت، داخل خانواده است.۶۰

 

* احترام به قرارداد زناشویی

خانواده یک قرارداد است، یک امر طبیعی نیست که دو چیز را به هم وصل کرده باشند. نه! یک قرارداد است. یک امر اعتباری است. ماندن او بسته به این است که طرفین قضیه و جامعه و قانون آن را محترم بشمارند. اگر به آن بی‌اعتنایی کردند، باقی نمی‌ماند.۶۱

 

* غریزه‌ی جنسی، نیاز متقابل

اسلام همین غریزه‌ی جنسی را پشتوانه‌ی بنای خانواده قرار داده است، یعنی، وسیله‌ی استحکام خانواده قرار داده است. یعنی چه؟ یعنی وقتی زن و مرد عفیف‌اند و متدین و خداترس‌اند و طبق دستور اسلام از گناه در باب غریزه‌ی جنسی اجتناب می‌کنند، طبعاً نیاز زن و مرد به یکدیگر در این مورد بیشتر خواهد شد. وقتی به هم زیادتر احتیاج داشتند، این بنای خانواده که پایه اصلی‌اش زن و مرد است، مستحکم‌تر خواهد شد.۶۲

اسلام می‌خواهد این پشتوانه را از خانواده نگیرد. اسلام می‌خواهد این انسانها بیرون از محیط خانواده این غریزه را اشباع نکنند، تا نسبت به خانواده بی‌قید و بی‌اعتنا و لاابالی بشوند، لذاست که جلوی راه را سد می‌کند.۶۳

 

* تدیّن؛ رمز مانایی خانواده

در بنا و تشکیل خانواده و در حفظ خانواده، باید این احکام اسلامی را رعایت کرد تا خانواده باقی بماند. لذا شما در خانواده‌های متدین که زن و شوهر به این حدود اهمیت می‌دهند می‌بینید که سالهای متمادی با هم زندگی می‌کنند. محبّت زن و شوهر به یکدیگر باقی می‌ماند و جداییشان از هم سخت است و دل در گرو محبت یکدیگر دارند. این حسن و این محبتهاست که بنای خانواده را ماندگار می‌کند و لذا اسلام به این چیزها اهمیت داده است.۶۴

اگر روشهای اسلامی رواج پیدا کند، خانواده ها مستحکم خواهد شد. همچنانکه در گذشته های ما – نه در دوران منحوس پهلوی – آن وقتهایی که هنوز ایمان مردم سالمتر و کاملتر و دست نخورده‌تر بود، در زمان قدیم. خانواده مستحمکتر بود.زن و شوهر به هم علاقه‌مندتر بودند، فرزندان در محیطهای امن و امان بیشتری پرورش پیدا می‌کردند. حالا هم راه همین است. آن خانادهای که جهات اسلامی را رعایت می‌کنند، اینها غالباً خانواده‌هایی محکم‌تر، بهتر، قوی‌تر و محیط امن تری برای فرزندان و کودکان خواهند بود.۶۵

 

* نقش زن و شوهر

دختر و پسر باید سعی کنند این پیوند را پاسداری کنند. وظیفه‌ی ی آنها هم نیست که بگوییم هر کاری یکی کرد  دیگری تحمل کند.نه، باید هر دو به هم کمک کنند تا این کار صورت گیرد.۶۶

نمی‌شود بگوییم شوهر سهم بیشتری دارد یا زن سهم بیشتری دارد، نه، هر دو در حفظ این بنیان و در حفظ این اجتماع دو نفره، که بعدها به تدریج زیاد می‌شود، نقش دارند.۷۶

از هر چیزی که محیط خانواده را متشنج و دچار افسردگی و هیجانهای بی‌مورد نماید، اجتناب کنید. هم زن و هم مرد بنا را بر سازش و همزیستی و همراهی بگذراند. آنچه در خانواده خیرات وجود دارد، مال زن و شوهر است و در نهایت مال فرزندان است، مال یک طرف نیست. اگر خدای ناکرده در محیط خانواده بی‌محبّتی و عدم اطمینان و صمیمیت باشد، رنجش مال هر دو طرف است.۶۸

در استحکام بنیان خانواده، خود زن و شوهر بیشترین نقش را دارند. با گذشت خودشان، با همکاری خود، با مهربانی و محبّت و اخلاق خوب خودشان – که از همه مهمتر هم محبّت است – می‌توانند این برا ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.۶۹

* خانواده در جوامع اسلامی

در محیط اسلامی، زن و شوهر با هم‌اند، در مقابل هم مسئول‌اند، در مقابل فرزندان مسئول‌اند در مقابل محیط خانواده مسئول‌اند. ببینید از نظر اسلام خانواده این قدر مهم است.۷۰

در محیطهای اسلامی، خانواده آنچنان مستحکم است که گاهی دو نسل هم می‌گذرد و می‌بینید پدربزرگ و پدر و نوه در یک خانه دارند با هم زندگی می‌کنند. این چقدر ارزش دارد؟ نه اینها از آنها سیر می‌شوند، نه آنها با اینها بد می‌شوند. همه به کمک هم می‌آیند.۷۱

در جوامع اسلامی، یعنی جوامع متدین و مذهبی، مشاهده می‌کنیم که دو نفر آدم مدت طولانی با هم زندگی می‌کنند و اصلاً از هم سیر نمی‌شوند، بلکه دلبستگی شان به هم بیشتر می‌شود، انس و محبت و وفایشان به همدیگر بیشتر می‌شود، این همان خاصیت تدین و دینداری و مذهبی بودن و جهات خدایی را رعایت کردن است.۷۲

در اسلام و در فرهنگ اسلامی، خانواده با دوام است. توی خانواده پدربزرگها و مادربزرگها و پدر و مادر هستند، نوه ها و نتیجه هایشان را می‌بینند... سنتها را به هم منتقل می‌کنند. نسل گذشته مواریث خودش را به نسل بعد تحویل می‌دهد. بریده و بی‌ریشه و تنها و بی‌عاطفه بار نمی‌آیند.۷۳

 

* خانواده‌ی ایرانی، الگوی جهانی

بحمدالله،‌در کشور ما و در بسیاری از جوامع شرقی، بخصوص جوامع اسلامی، هنوز کمربند خانواده محفوظ است. آن پیوند خانوادگی، بحمدالله هست. آن صمیمیت و صفا و محبت هست. زن دلش برای مرد خود می‌طپد،‌یکدیگر را از اعماق دل دوست دارند و زندگی صمیمی دارند. در جاهای دیگر این چیزها خیلی کم است. در کشورهای ما بخصوص در ایران، این زیاد است. این را تأمین کنید.۷۴

 

***

منابع:

 

۲۷. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۲/۱۳۷۹

۲۸. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱

۲۹. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۴/۶/۱۳۷۲

۳۰. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲/۹/۱۳۷۶

۳۱. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۳/۱۲/۱۳۷۹

۳۲. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱

۳۳. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۱/۵/۱۳۷۴

۳۴. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۹/۱۰/۱۳۷۷

۳۵. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۳۰/۳/۱۳۷۹

۳۶. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۲/۱۱/۱۳۷۲

۳۷. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۱/۱۲/۱۳۷۹

۳۸. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۴/۱۰/۱۳۸۱

۳۹. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۸/۱۲/۱۳۷۶

۴۰. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۰/۵/۱۳۷۶

۴۱. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۱/۵/۱۳۷۴

۴۲. خطبه عقد مورخه‌ی ۱۹/۲/۱۳۷۴

۴۳. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۲/۹/۱۳۷۷

۴۴. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۶/۱/۱۳۷۷

۴۵. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۶/۱/۱۳۷۸

۴۶. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۰/۱۳۷۹

۴۷. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۰/۱۳۷۹

۴۸. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۴/۱۰/۱۳۷۴

۴۹. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۹/۱۳۷۶

۵۰. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۵/۱۰/۱۳۷۵

۵۱. خطبه‌ی عقد مورخه ۳۱/۴/۱۳۷۶

۵۲. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۴/۱/۱۳۷۸

۵۳. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۶/۱۳۸۱

۵۴. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۶/۱۳۸۱

۵۵. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۶/۱۱/۱۳۷۹

۵۶. خطبه عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱

۵۷. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۹/۱۰/۱۳۷۷

۵۸. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۲/۱۳۷۹

۵۹. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۹/۱۲/۱۳۸۰

۶۰. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱

۶۱. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۹/۱/۱۳۷۷

۶۲. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۹/۱۲/۱۳۸۰

۶۳. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۸/۱۲/۱۳۷۶

۶۴. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۳/۱۲/۱۳۷۹

۶۵. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱/۱۳۷۸

۶۶. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۳۰/۷/۱۳۷۶

۶۷. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۶/۵/۱۳۷۹

۶۸. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۹/۱۳۷۶

۶۹. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۷/۱۱/۱۳۷۹

۷۰. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۸/۶/۱۳۷۶

۷۱. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۰/۱۰/۱۳۷۲

۷۲. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲/۱/۱۳۸۰

۷۳. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۴/۵/۱۳۷۴

۷۴. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۳۱/۴/۱۳۷۶

 

 

 

[۱] اشاره به آیه‌ی کریمه‌ی: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِبَةً کَشَجَرَ‌ةٍ طَیِبَةٍ... سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی۲۴.

[۲] سوره‌ی اعراف، آیه‌ی ۱۸۹.

[۳] و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها... سوره‌ی روم، آیه‌ی ۲۱.

کانون گرم خانواده/2

غروب عشق و قحطی عاطفه در غرب

 

اشاره

برای تقویت حسّ قدرشناسی و سپاسگزاری نسبت به آن چه داریم، یک راه میان‌بَر وجود دارد و آن دیدن حال و روز کسانی است که از آن بی‌بهره و یا کم بهره‌اند.

برای پاسداشت نعمت بزرگی که هنوز از آن بهره‌مندیم، خوب است نیم نگاهی داشته باشیم به جوامعی که به این نعمت ممتاز خداوندی با عناوینی گوش‌نواز و دل فریب چوب حراج زدند و امروز تازیانه‌ی عذاب این گناه کبیره بر سر و روی افسرده شان نواخته می‌شود، « غرب» را می‌گویم! یعنی همان سرزمین تاریکی که مدّتها است خورشید عشق از آسمان زندگی مردمانش غروب کرده است، و تمنّای یک جرعه عاطفه را در چشمان کم فروغشان می‌توان دید. بحران خانواده، طوفان خشم الهی است که طومار خوشبختی مردمان این غربتکده را در هم می‌پیچید. دلمان برایشان می‌سوزد. کاش می‌شد برایشان کاری کرد. امّا خیلی دیر شده است. بهتر است به فکر خودمان باشیم و از حال کسانی که حرمت خانواده را شکستند و با طوفان شیطانی شهوت مهار نشده تار و پود سعادت خود را گسستند، عبرت بگیریم. آنها به ما حسودی می‌کنند. از حسودی باید ترسید. از حسود باید به خداوند پناهنده شد: « و من شر حاسدٍ اذا حسد»[1] .

دیدن عمق فاجعه آسان نیست. هنر غربیان در بَزَک کردن و سانسور و پوشش نامرئی پشت صحنه زندگی تباهشان زبانزد است.

نگاهی عمیق می‌خواهد و دیده‌وری ژرف نگر تا از عمق فاجعه پرده بردارد! چه کسی بهتر از « آقا»ی عزیزمان!

* نسل بی‌هویّت

امروز آنچه در کشورهای غربی مشاهده می‌شود عبارت است از نسلهای بی‌هویت، نسلهای در مانده و سرگشته، پدر و مادرهایی که از فرزندانشان سالها خبر ندارند؛ در یک شهر هم زندگی می‌کنند چه برسد به اینکه در شهر دیگری باشند. خانواده‌های متلاشی شده، انسانهای تنها.... .75

در کشورهای اروپایی و آمریکایی... از زنهای بی‌شوهر، مردهای بی‌زن، آمارهای بسیار بالا وجود دارد که تبعاً بچه‌های بی‌پدر و مادر، بچه‌های ولگرد، بچه‌های جنایتکار حاصل آن است، در آن جا فضا، فضای جنایت است. همین حرفهایی که در خبرها می‌شنوید: یک بچه ناگهان در مدرسه، خیابان، توی قطار قتل انجام می‌دهد، تعدادی را می‌کشد. یکبار و دوبار و یکی دو تا هم نیست. همین طور سطح جنایتکارها از لحاظ سنّی دارد پایین می‌آید. جوانهای بیست ساله بودند، شدند جوانهای شانزده ساله- هفده ساله، حالا بچه‌های سیزده- چهارده ساله در آمریکا جنایت می‌‌کنند. راحت آدم می‌کشند. این جامعه وقتی به این جا می‌رسد، دیگر تقریباً غیر قابل جمع کردن است.76

* گناه کبیره‌ی غرب

یکی از مشکلات دنیای غرب که به تدریج پایه‌های تمدن غرب را مثل موریانه می‌خورد و علیرغم پیشرفتهای صنعتی و علمی‌اش مشرف به سقوط و هلاکت است – البته در بلند مدت – همین قضیه‌ی بی‌توجهی به خانواده است. نتوانستند خانواده را حفظ کنند. در غرب، خانواده، غریب، مورد بی‌اعتنایی و تحقیر شده است.77

یکی از  گناهان کبیرهء تمدن غرب نسبت به بشریت، این است که ازدواج را در چشم مردم سبک کرد. تشکیل خانواده را کوچک کرد. مثل لباس که عوض می‌کنند... قضیه‌ی زن و شوهری را این طور کردند.78

آن کشورهایی که در آن خانواده دارد ضایع می‌شود، در واقع پایه‌های مدنیّت آنها دارد می‌لرزد و نهایتاً فروخواهد ریخت.79

* نه اُنسی، نه همسری، ...

در دنیای غرب با اینکه بسیاری از آنها از علم و ثروت و سیاستهای قوی در صدر حکومتها برخوردار هستند، لیکن زندگی آحاد مردم در مقیاس خانواده، زندگی بسیار رقّت باری است. این اجتماعات فامیلی، اینکه بزرگترهای فامیل دور هم جمع شوند، به هم محبّت ورزند، با هم تبادل عاطفی داشته باشند، به هم کمک کنند، به هم برسند، همدیگر را از خود بدانند، برادر با برادر، خانواده‌ها با هم یگانه و یکی باشند، این طور چیزهایی که الآن بین ماها رایج و معمولی است، در غرب از این چیزها خبری نیست. چقدر زنها تنها زندگی می‌کنند. زنی که تنهاست، از خانواده بریده و توی یک آپارتمان زندگی می‌کند. شب برمی‌گردد توی خانه تنهاست، صبح برمی‌خیزد تنهاست. نه انسی، نه همسری، نه فرزندی، نه نوه‌ای، نه خویشاوندی که با او گرم بگیرد. انسانها در آن محیط اجتماعی، تک زندگی می‌کنند. غالباً تنها هستند. چرا؟ چون محیط خانوادگی در آن جوامع فراموش شده است.80

امروز متأسفانه در غرب، انسان مشاهده می‌کند که کم‌کم کانونهای خانواده یکی پس از دیگری دارد از هم می‌پاشد و از بین می‌رود. آثارش هم همین بی‌هویّتیِ فرهنگی و فسادی است که امروز دچارش شده‌اند. روز به روز هم دارد بیشتر می‌شود و بقایای آنچه را که داشته‌اند دارد از بین می‌رود.81

* آزادی جنسی، فروپاشی خانواده

در دنیای غرب و بخصوص در آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای شمالی معروف است که بنیان خانواده خیلی متزلزل است. چرا؟ علت این است که در آن جاها آزادی جنسی و بی‌بند و باری جنسی زیادتر است. وقتی بی‌عفتی رایج شد، یعنی مرد و زن این نیاز غریزی را در جایی دیگر غیر از خانواده، غیر از کانون خانواده، تأمین کردند، این کانون خانواده در واقع یک چیز بی‌معناست: یک چیز تحمیلی و تشریفاتی است. لذا از نظر عاطفی از هم جدا می‌شوند. حالا ظاهراً جدایی بینشان نیست اما به هم علاقه و دلبستگی ندارند.82

اگر انسانها رها بودند که غریزه‌ی جنسی را هر طور می‌خواهند اشباع کنند، یا خانواده تشکیل نمی‌شد یا یک چیز سُست و پوچ و تهدید پذیر و ویرانی‌پذیری می‌شد و هر نسیمی آن را به هم می‌زد. لذا در هر جای دنیا که می‌بینید آزادیهای جنسی هست، به همان نسبت خانواده ضعیف است؛ چون مرد و زن برای اشباع این غریزه، احتیاجی به این کانون ندارند. اما در آن جاهایی که دین حاکم است و آزادی جنسی نیست، همه چیز برای مرد و زن هست، لذا این کانون خانواده حفظ و نگهداشته می‌شود.83

* عشق مصنوعی

در بعضی از کشورهای دنیا که پیشرفت علم و تمدن هم خیلی سریع است، زندگی بر آنها این طور تحمیل کرده که اعضای خانواده به هم چندان کاری ندارند. پدر یک جا مشغول، مادر یک جا مشغول؛ نه همدیگر را می‌بینند، نه برای هم غذا می‌پزند، نه برای هم محبّتی و عاطفه‌ای نثار می‌کنند، نه از هم دلجویی می‌کنند، نه با هم کار واقعی دارند. آن وقت برای اینکه به سفارش روانشناسانِ امور کودکان عمل کرده باشند، با هم قرار می‌گذارند یک ساعت معینی را، پدر و مادر بیایند خانه و یک محفل خانوادگی داشته باشند. برای اینکه بتوانند این اجتماع خانوادگی را که در یک خانواده‌ی سالم به طور طبیعی وجود دارد، اینها به صورت تصنع برای خود به وجود بیاورند. آن وقت این خانم یا آقا مرتب ساعتش را نگاه می‌کند که ببیند این ساعت کی تمام می‌شود، چون مثلاً ساعت 6 یک جای دیگر قرار دارد. این طوری محفل خانوادگی درست نمی‌شود و بچه‌ها هم احساس اُنس نمی‌کنند.84

خانواده‌ها، آن‌جا گرم نیستند. خانواده اصلاً آن‌جا واقعیّت ندارند. یک مرد و زن باهم توی یک فضایی زندگی می‌کنند اما از هم جدایند. آن نشست و برخاستهای خانوادگی، آن محبتهای خانوادگی، آن اُنسهای فراوان به هم، اینکه مرد خودش را محتاج به زنش ببیند و زن خودش را محتاج شوهرش ببیند، اینها دیگر نیست. دو نفرند به صورت قراردادی که فقط در یک خانه‌ای زندگی می‌کنند. اسمش هم هست که با عشق شروع می‌شود!85

* پیامدهای ازدواج به سبک غربی

در جوامع غربی جوانها، دوره‌ی نشاطِ جوانی و تُندی احساسات و غرایز را آزادانه می‌گذرانند و وقتی به خانواده و به ازدواج می‌رسند که در واقع بخش زیادی از میل طبیعی آنها و غرایز آنها فرو نشسته است. آن شوق و محبّت و عشقی که باید در اعماق روح زن و شوهر جایگزین شود، در اینها نیست یا کم است.86

اینکه بعضی سن ازدواج را برای سالهای میانیِ عم که در غرب و تمدّن غرب معمول است، می‌گذارند مثل اغلب چیزهایشان، غلط و برخلاف فطرت و مصلحت بشر و ناشی از این است که به شهوترانی و بی‌بند و باری اقبال دارند. می‌خواهند جوانی خود را به اصطلاحِ خودشان، با خوشی سپری کنند، هوسرانی‌هایشان را بکنند، بعد که از کار افتاده شدند و آتشهایشان فرو نشست، حالا سراغ خانواده بروند. ملاحظه می‌کنید که در غرب زندگی خانوادگی این طوری است. طلاقهای زیاد، ازدواجهای ناموفق، مرد و زنهای بی‌وفا، تخطّی‌های جنسیِ فراوان، غیرتِ کم، زندگی خانوادگی به این معناست.87

* غرب، در سراشیبی سقوط

اگر شما امروز به بعضی از جوامع غربی نگاه کنید، به خصوص آنهایی که بیشتر آمیخته به مسائل صنعت و ارتباطاتِ صنعتی و ماشینی هستند، خواهید دید که روز به روز آلودگیها در آن جا زیاد خواهد شد. آلودگیِ اخلاقی و فساد هم که در جامعه‌ای رایج شود، آن جامعه را از هم خواهد پاشاند. حالا اینها مثل زلزله و سیل، بلایای دفعی نیست. بلکه اینها بلایای تدریجی است؛ منتها بی‌علاج. بلایایی است که وقتی بر جامعه‌ای نازل شد، به زودی نمی‌فهمند، به تدریج می‌فهمند.

آن وقتی که بیماری ضربه خودش را تا اعماق فرود آورد، آن وقت می‌فهمند. آن وقت هم دیگر هیچ علاجی نخواهد داشت. الآن، جوامع غربی دارند به این سمت حرکت می‌کنند، آن هم به سرعت. یعنی، حقیقتاً به نقطه‌های بسیار خطرناکِ سراشیبی رسیده‌اند... این همه‌اش به این خاطر است که دخترها و پسرها در سنین مناسب، ازدواجهای کامیاب و ماندگار انجام نمی‌دهند. بعد هم محیطهای خانوادگی که آن جا تشکیل می‌شود، محیطهای محبّت نیست.88

در دنیای غرب، بنیان خانواده متزلزل شده است، خانواده‌ها دیر تشکیل می‌شوند، زود هم منهدم می‌شوند. فساد و فحشاء روز به روز بیشتر می‌شود، اگر این اتفاق به‌طور کامل بیفتد، آن جامعه به بلیّات عظیمی دچار خواهد شد، البته این طور بیماریها و گرفتاریها، چیزهایی نیست که ظرف 5 سال یا 10 سال خودش را نشان بدهد، لکن بعد از گذشت سالهای متمادی وقتی که اثر گذاشت، یک جامعه را به کلی منهدم و نابود می‌کند، ثروتهای علمی و فکری و مادی و همه چیز را از بین می‌برد. این آینده در انتظار بسیاری از کشورهای غربی است.89

* در به در به دنبال آرامش

الآن دنیای اروپا و آمریکا را نگاه کنید، ببینید اینها چقدر دچار اضطرابند. چقدر ناآرامی دارند. چقدر دنبال آرامش می‌گردند. چقدر مصرف قرصهای مسکن و خواب آور زیاد است، چقدر جوانها به کارهای بی‌قاعده دست می‌زنند، موها را بلند می‌کنند، لباسهای تنگ می‌پوشند. برای این است که از وضع جامعه ناراحتند. عصبانی و خشمگین‌اند. می‌خواهند خودشان را به آرامش برسانند؛ آخرش هم با ناکامی می‌میرند. پیرمردها و پیرزنها در خانه‌ی سالمندان می‌میرند. بچه‌هایشان همراهشان نیستند. زنهایشان از آنها خبر ندارند. زن و شوهر از هم دورند.90

در غرب فرزندانی که نمی‌دانند پدر و مادرهایشان چه کسانی هستند، زیادند. زنان و مردانی که با هم اسماً زن و شوهرند ولی سالهای متمادی از همدیگر هیچ اطلاعی ندارند، فراوانند. زنانی که خاطرشان جمع باشد تا آخر عمرشان، تا دوران پیریِ آنها، سایه این مرد بر سرشان هست و با هم زندگی خواهند کرد، کم‌اند. مردانی که خاطرشان جمع باشد که این همسرشان که مورد علاقه‌شان هم هست، فردا نمی‌گذارد برود سراغ یک زندگی مستقل، کم هستند.91

* گوش شنوا کو؟!

در خود آمریکا، نسبت رشدِ فساد، ( انواع اخلاقی و جنسی و جنایت و قتل و ...) در بین مردم و حتی کودکان زیاد است. مطبوعات و هوشمندان جوامع غربی، دارند فریاد می‌زنند، مقاله‌ها می‌نویسند، حرفها می‌زنند، هشدارها می‌دهند، اما به گوش کسی فرو نمی‌رود؛ یعنی علاج ندارند. وقتی که وضعیت را از پایه و بنیان خراب کردند و سی، چهل یا پنجاه سال بر همین وضع گذشت، با هشدار و فریاد و فلان سیاست این مشکلات حل نخواهد شد.92

جوامع غربی خوشبختی نداند. این حرفی نیست که من بزنم. حرفی است که حالا دیگر متفکرانشان، دلسوزانشان و کسانی که صاحب درایت‌اند، صاحب عقل‌اند- نه سیاستمدارها- آنهایی که در متن جامعه هستند، الآن صدایشان بلند شده است. چرا؟ چون در آن جامعه وسایل خوشبخت زندگی کردن نیست. خوشبختی عبارتست از آرامش و احساس سعادت و امنیت.93

الآن هم کسانی که با معارف جهانی آشنا هستند، می‌دانند که به خصوص بیشتر از همه جا آمریکا – البته کشورهای اروپایی هم هستند- فریاد خیر خواهان و مصلحان و چیز فهمهایشان بلند شده که بیاییم یک فکری بکنیم. البته به این آسانی هم نه می‌توانند فکر کنند و نه اگر فکر کنند به این آسانی به علاج می‌رسند.94

* هدف شوم؛ راهکار شیطانی

آن کسانی که می‌خواهند در یک کشور یا جامعه‌ای نفوذ پیدا کنند فرهنگ آن جامعه را در مشت خود بگیرند و فرهنگ خود را به آنها تحمیل نمایند، یکی از کارهایشان، معمولاً متزلزل کردن بنیان خانواده است. کما اینکه در خیلی از کشورها این کار را متأسفانه انجام داده‌اند. مردها را بی‌مسئولیت و زنها را بد اخلاق کرده‌اند.95

انتقال فرهنگها و تمدنها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدن و یک فرهنگ در جامعه و انتقالش به نسلهای بعد، به برکت خانواده انجام می‌پذیرد. خانواده که نبود، همه چیز متلاشی می‌شود. اینکه می‌بینید غربیها در داخل کشورهای شرقی و اسلامی و آسیایی، این همه سعی می‌کنند شهوترانی و فساد را رواج دهند، برای چیست؟ یکی از علل آن همین است که می‌خواهند با این کار خانواده‌ها را متلاشی کنند تا فرهنگ این جوامع تضعیف شود؛ تا بتوانند سوار اینها شوند. چون تا فرهنگ یک ملّتی تضعیف نشود، کسی نمی‌تواند او را مهار کند، به دهان او دهنه بزند و سوار دوش او بشود. آن چیزی که ملّتها را بی‌دفاع کرده است و در دست اجانب اسیر می‌کند، از دست دادن هویت فرهنگی است. این کار هم با بر هم خوردن بنیان خانواده‌ها در جامعه آسان می‌شود.

اسلام می‌خواهد این را حفظ کند. این خانواده را نگهدارد. زیرا در اسلام یکی از مهمترین کارها برای رسیدن به این اهداف، تشکیل خانواده و سپس حفظ بنیان خانواده است.96

* فقط یک کلمه درباره‌ی خانواده

من در یک سخنرانی در سازمان ملل، حدود یک ساعت و اندی راجع به خانواده صحبت کردم. بعد به من اطلاع دادند که تلویزیونهای آمریکا با اصراری که در سانسور کردن و خراب کردن حرفهای ما دارند، روی این صحبتها تکیه کرده و آن را چند بار پخش کرده و تفسیر هم گذاشته‌اند. فقط به خاطر گفتن یک کلمه درباره‌ی خانواده.

یعنی پیام متضمن مسأله خانواده، امروز برای غرب یک پیامی است مثل آب خنکِ گوارا. چون کمبود آن را حس می‌کنند.

چقدر زنهایی که تا آخر عمر تنها زندگی می‌کنند. مردهایی که تا آخر عمر تنها زندگی می‌کنند. غریب و بی‌انس زندگی می‌کنند. چقدر جوانانی که به خاطر نبودِ خانواده، ولگرد می‌شوند. در آن جا یا خانواده نیست یا اگر باشد، مثل نبودن است!97

 

 

***

منابع:

 

  1. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 28/2/1374
  2. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/11/1376
  3. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 1/12/1374
  4. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 24/1/1378
  5. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/11/1376
  6. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 5/8/1375
  7. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 18/4/1377
  8. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/12/1380
  9. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 20/4/1370
  10. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/4/1379
  11. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 2/9/1373
  12. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 17/11/1379
  13. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 26/1/1377
  14. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 23/12/1379
  15. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 3/8/1379
  16. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 22/1/1374
  17. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 11/5/1375
  18. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 3/6/1375
  19. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 30/3/1379
  20. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 9/11/1376
  21. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 18/12/1376
  22. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 26/1/1377
  23. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی 24/9/1376

 

 

[1] . سوره فلق، آیه‌ی 5.

 

کرامت زن در دیدگاه مقام معظم رهبری

 

کرامت زن در دیدگاه مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) / زینب مولودی

 

 مقدمه

 

وقتی از زن و جایگاه وی صحبت به میان می‌آید؛ پای دیدگاه‌های متفاوت و تعصب‌ها و احقاق حق‌های گسترده‌ای به میدان باز می‌شود. بحث از آزادی زن، برابری زن و مرد و حتی برتری زن، با تفسیرها و تأویل‌های گوناگون به صورت جنجال برانگیزی مطرح می‌گردد. در این مختصر قصد داریم حقیقت را با راهنمایی‌های عالمانه‌ی سکان‌دار انقلاب حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(مدظله‌العالی) دریابیم. این که زن کیست و چه جایگاهی دارد و چگونه می‌تواند به جایگاه حقیقی خود دست یابد.

 

 جایگاه زن در اسلام

 

«اولاً نگاه اسلام به جنسیت یک نگاه درجه دو است؛ نگاه اول و درجه یک، حیث انسانیت است که در آن، جنسیت اصلاً نقشی ندارد... جنسیت یک امر ثانوی است، یک امر عارضی است، در کارکردهای زندگی معنا پیدا می‌کند، در مسیر اصلی بشر هیچ تأثیری ندارد و معنا پیدا نمی‌کند».[1]

 

زن پیش خدای متعال مثل مرد است. در طی مراتب معنوی و الهی بین این دو جنس هیچ تفاوتی نیست. در این جاده‌ی تکامل و تعالی، آن که حرکت می‌کند، انسان است. در حقوق اجتماعی و حقوق شخصی و فردی بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد. در چند مسأله‌ی اختصاصیِ شخصی امتیازاتی به زن داده شده است، در چند مسأله امتیازاتی به مرد داده شده است؛ آن هم بر اساس اقتضای طبیعت زن و مرد؛ این اسلام است؛ متین‌ترین، منطقی‌ترین، عملی‌ترین قوانین و حدود و مرزهایی که ممکن است انسان در زمینه‌ی مسأله‌ی جنسیت فرض کند.[2]

 

ما باید در مورد مسأله‌ی زن نگاه جامع داشته باشیم و این نگاه در اسلام هست. زن بودن برای زن یک ارزش والاست. یک اصل است. به هیچ وجه تشبه به مردان برای زن ارزش به حساب نمی‌آید. همچنان که برای مردان تشبه به زنان ارزش به حساب نمی‌آید. هر کدام جایگاهی دارند. و طبیعتی دارند و مقصودی از وضعیت خاص آن‌ها در آفرینش حکیمانه‌ی الهی مورد نظر بوده که این مقصود باید برآورده شود.[3]

 

پس در درجه‌ی اول درمی‌یابیم که زن انسان است و از لحاظ انسانیت هیچ فرقی با مرد ندارد، اما در درجه‌ی دوم خودِ زن بودن آیا در اسلام جایگاهی دارد یا آن که اسلام تمام شخصیت و کرامت را به مرد عطا می‌کند؟ یکی از نکاتی که مقام معظم رهبری بسیار روی آن تأکید دارند همین قسمت است:

 

اسلام به زن شخصیت می‌دهد. در اسلام وقتی برای مؤمن نمونه می‌خواهند مشخص بکنند، نمونه‌ی زن معیّن می‌کنند. «‌وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ... »(تحریم/11) این نفر اول «و مریم بنت عمران» نمونه‌ی دوم. دو زن برای «لِّلَّذِينَ كَفَرُوا»: «‌اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ» (تحریم/10). یعنی زن را نه فقط محور و عبرت و آینه‌ای برای زنان بلکه برای کل جامعه قرار می‌دهد. می‌شد یک مرد انتخاب بکنند؟ نه، این در مقابله‌ی با آن نگاه انحرافی و غلطی است که در نظام‌های طاغوتی نسبت به زنان وجود داشته است.[4]

 

«حضرت امام خمینی(قدس سره) نقش زن را در انقلاب- چه در پیدایش و چه در استمرار آن- و نیز جایگاه او را در تکامل جامعه‌‌ی اسلامی و بلوغ اسلامی و انقلابی آن، بسی بزرگ می‌داشت و حق هم همین است».[5]

 

از این کلمات درمی‌یابیم که در نگاه اسلام زن از جایگاه رفیعی برخوردار است. اما جای این پرسش در همین قسمت باقی می‌ماند که چرا زن از چنین مقامی بهره‌مند است؟ مگر او چه نقش بی‌بدیل و متفاوتی را می‌تواند ایفا کند. چه حماسه‌ای به دست زنان رقم می‌خورد؟

 

زنان نیمی از جمعیت بشر را تشکیل می‌دهند. نقش این نیم، حساس‌ترین، ظریف‌ترین، ماندگارترین و مؤثرترین نقش‌ها در حرکت تاریخ انسان و در مسیر بشریت به سوی کمال است.[6]

 

در طبیعت الهی زن، آن‌چنان لطافت و زیبایی و گرمای محبتی وجود دارد که می‌تواند هم خود را و هم محیط پیرامون خود را- چه در داخل خانه، چه در هر محیطی که باشد-  به طرف معنویت و پیشرفت و علو مقامات علمی و عملی سوق دهد و پیش برد.[7]

 

عظمت زن آن است که بتواند حجب و حیا و عفاف زنانه‌ی خود را که خدا در جبلّت او  به ودیعه نهاده است، حفظ کند؛ این را بیامیزد با عزت مؤمنانه، بیامیزد با احساس تکلیف وظیفه؛ آن لطافت را در جای خود به کار ببرد، آن تیزی و برندگی ایمان را هم در جای خود به کار ببرد. این ترکیب ظریف فقط مال زن‌هاست. این امتیازی است که خدای متعال به زن داده است.[8]

 

زن با قوت زنانه‌ی خود- که خدای متعال در وجود او به ودیعه گذاشته و مخصوص زن است- همراه با ایمان عمیق، همراه با استقرار ناشی از اتکاء به خداوند و همراه با عفت و پاکدامنی می‌تواند در جامعه یک نقش استثنایی این گونه ایفا کند؛ هیچ مردی قادر به ایفای چنین نقشی نیست. مثل کوه استواری از ایمان، در عین حال مثل چشمه‌ی جوشانی از عاطفه و محبت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمه‌ی صبر و حوصله و عاطفه‌ی خود سیراب می‌کند. انسان‌ها در چنین آغوش پربرکتی می‌توانند تربیت شوند. اگر زن با این خصوصیات در عالمِ وجود نبود، انسانیت معنا پیدا نمی‌کرد.[9]

 

آری، زن یک چنین عظمت، کرامت و نقش بی‌بدیلی در جامعه دارد. لذا ما به یک جامعه که نیمی از آن را مردان و نیمی از زنان شبیه شده به مرد تشکیل می‌دهند احتیاج نداریم، بلکه دقیقاً به جامعه‌ای نیازمندیم که نیمی از آن مرد و نیمی زن هستند. که این دو با هم در یک تعامل حقیقی- بر اساس آموزه‌های اسلامی و طبیعت خویش- هستند. نکته‌ی جالب توجه آن که اولاً ما این مقام و منزلت برای زن را در جای دیگر نمی‌بینیم دوم بعضی از آن‌ها که برای زن ارزشی قائل می‌شوند هم بعد از آن است که وی را از عفت، عشق و عاطفه‌اش جدا کرده‌اند. در صورتی که ما دریافتیم این‌ها نه تنها حیثیت زن بلکه جزء افتخارات وی به حساب می‌آیند.

 

مطلب بعد آن است که یک زن، چگونه می‌تواند به این جایگاه دست یابد؟ آیا اگر زنان پیرو و تابع سیاست‌ها و مدل‌های غربی شدند می‌توان از آن‌ها انتظار حماسه‌آفرینی داشت؟ آیا غرب این کرامت را برای زنان حفظ خواهد کرد و آن را از قوه‌ به فعل خواهد رساند؟

 

 زن به سبک غربی

 

در اینجا لازم است با سخنان رهبری فرزانه نسبت به درون مایه و انتهاء راه و روش غرب در مورد زنان آگاهی یابیم.

 

فرهنگ غربی را باید در ادبیات غربی جست‌وجو کرد؛ کسانی که با ادبیات اروپایی آشنایی دارند می‌دانند در چشم فرهنگ اروپایی از قرون وسطی و بعد از آن تا اواسط قرن فعلی، زن موجود درجه دوم بوده‌است. هرچه برخلاف این ادعا کنند، خلاف می‌گویند.[10]

 

اروپایی‌ها می‌خواهند، زن به سبک اروپایی را در جامعه رواج بدهند؛ که عبارت است از سبک مُد و مصرف و آرایش در انظار عموم و ملعبه قرار دادن مسائل جنسی بین دو جنس؛ می‌خواهند این چیزها را به وسیله‌ی زنان رواج دهند.[11] امروز در دنیا کاری کرده‌اند که یکی از مهم‌ترین وظایف زن- اگر نگوییم مهم‌ترین وظایف- این است که جلوه‌گری کند، زیبایی‌های خودش را در معرض التذاد مردان قرار دهد؛ این شده خصوصیت حتمی و لازم زن! اسم این را گذاشته‌اند آزادی، اسم نقطه‌ی مقابلش را گذاشته‌اند اسارت! در حالی که احتجاب زن، حجاب قرار دادن زن برای خود، تکریم زن است؛ احترام زن است؛ ایجاد حریم برای زن است. این حریم را شکستند و دارند روزبه‌روز هم بیشتر می‌شکنند.[12]

 

بزرگ‌ترین ضربه و اهانت به کرامت زن را همین سیاست غربی دارد انجام می‌دهد. در یک مجلس رسمی، یک مرد باید با لباس رسمی بیاید، پاپیون بزند، یقه‌اش بسته باشد، آستینش هم تا سرمچ باشد؛ نه اجازه دارد شلوارک بپوشد، نه اجازه دارد تی‌شرت بپوشد؛ اما یک خانم در همان جلسه‌ی رسمی، حتماً باید بخش‌های مهمی از بدنش عریان باشد؛ اگر پوشیده‌ی کامل بیاید محل اشکال است؛ اگر بدون جذابیت‌ها بیاید، محل اشکال است. این شده عرف، افتخار هم می‌کنند. چه ضربه‌ای برای زن از این بالاتر؟ الگو درست کردن برای زنان به این شکل- زنان خودشان را می‌گویم کشورهایی که دنباله رو آن‌هایند نه زنان ما را- بزرگ‌ترین ضربه‌هایی است که دارند می‌زنند. بنابراین نباید در مقابل این فرهنگ غلط انفعال داشت.[13]

 

از طرفی غربی‌ها به زن خیانت کردند.تمدن غرب به زن هیچ نداده است. اگر پیشرفت علمی، سیاسی و فکری هم در زنان دیده ‌می‌شود، مال خود زن‌هاست. آن‌چه که غربی‌ها به آن دامن زدند و تمدن غربی پایه‌گذار خشت کج و بنای کجش بود، بی‌بند و باری و ابتذال زنانه است. زن را به ابتذال کشانده‌اند و داخل خانواده‌اش را هم اصلاح نکرده‌اند.[14]

 

جامعه‌ی اسلامی، بدون بهره‌مندی کشور از نهاد خانواده‌ی سالم، سر زنده و با نشاط، اصلاً امکان ندارد پیشرفت کند. حالا نقض نشود که شما می‌گویید در غرب خانواده نیست، پیشرفت هم هست. آن‌چه امروز در ویرانی بنیان خانواده در غرب روز‌به‌روز بیشتر دارد نمودارهایش ظاهر می‌شود، این‌ها اثرش را خواهد بخشید؛ هیچ عجله‌ای نباید داشت. حوادث جهانی و حوادث تاریخی این‌جور نیست که زود بازده باشد؛ این‌ها به تدریج اثر خواهد گذاشت. آن روزی که غرب به این پیشرفت‌ها دست پیدا کرد، هنوز خانواده سرجای خودش بود؛ حتی مسأله‌ی جنسیت با همان رعایت‌های اخلاقی جنسی- البته نه به شکل اسلامی، بلکه به شکل خاص خودشان-  وجود داشت. این بی‌بند و باری‌ها و اباحیگری‌ها به تدریج در آن‌جا به وجود آمده. وضع امروز هم فردای بسیار تلخ و سختی را برای آن‌ها رقم می‌زند.[15]

 

مشکلاتی که امروز در غرب وجود دارد، این قانون‌های ابلهانه و خباثت‌آمیزی که این‌ها در زمینه‌‌ی مسائل جنسی دارند می‌گذارند، این‌ها را به ته دره دارد حرکت می‌دهد. این انحطاط قابل جلوگیری هم نیست. زوال تمدن‌ها، مثل سربرآوردن تمدن‌ها، یک امر تدریجی است- یک امر دفعی و فوری نیست- واین تدریج دارد اتفاق می‌افتد و گمان نمی‌کنم از چشم این نسل یا نسل بعد از این دور بماند؛ خواهند دید که چه اتفاقی می‌افتد.[16]

 

اکنون که غرب را در سراشیبی سقوط می‌یابیم. پیروزی از راه آزموده شده و خطا دیده‌ی غرب را خطایی مجدد می‌دانیم؛ سؤال خود را بار دیگر این‌طور مطرح می‌کنیم که چگونه یک زن می‌تواند به آن ارزش‌های والا برسد و الگوی جامعه‌ی ایمانی قرار گیرد. وقتی سبک زندگی غربی موجب تحقیر زن است، زن باید کرامت خود را چگونه بیابد و چگونه به آن برسد.

 

 کرامت زن مسلمان

 

باید دید طبق فرموده‌ی مقام معظم رهبری اسلام زن را به چگونه زندگی‌ای دعوت می‌کند؟

 

زن مسلمان زنی است که هم دین خود را، حجاب خود را، زنانگی خود را، ظرافت‌ها و رقت‌ها و لطافت‌های خود را حفظ می‌کند؛ هم از حق خود دفاع می کند؛ هم در میدان معنویت و علم و تحقیق و تقرب به خدا پیشروی می‌کند؛ هم در میدان سیاسی حضور دارد. این می‌شود الگویی برای زنان.[17]

 

ما زن را به عفت، به عصمت، به حجاب، به عدم اختلاط و آمیزش بی‌حد و مرز میان زن ومرد، به حفظ کرامت انسانی، به آرایش نکردن در مقابل مرد بیگانه دعوت می‌کنیم. این بد است؟ این کرامت زن مسلمان است. این کرامت زن است.[18] زن‌های مؤمن در جامعه‌ی ما سعی کنند قدر زن ایرانی مسلمان را بدانند... زنی که خود را در دامنه‌ی قله‌ای می‌داند که در اوج آن فاطمه‌ی زهراƒ قرار دارد. این زن باید از این بازیچه‌های فراهم آمده‌ی تمدن غربی رو بگرداند و به آن بی‌اعتنایی کند.[19]

 

هویت اسلامی این است که زن در عین این که هویت و خصوصیت زنانه‌ی خود را حفظ می‌کند یعنی آن احساسات رقیق را، عواطف جوشان را، آن مهر و محبت را، آن رقت و صفا و درخشندگی زنانه را برای خود حفظ می‌کند، در عین حال، هم باید در میدان ارزش‌های معنوی- مثل علم، مثل عبادت، مثل تقرب به خدا و... - پیشروی کند. هم در عرصه‌ی مسائل اجتماعی و سیاسی و ایستادگی و صبر و مقاومت و حضور سیاسی و خواست سیاسی و درک سیاسی، شناخت کشور خود، شناخت آینده‌ی خود، شناخت هدف‌های علمی و بزرگ و اهداف اسلامی مربوط به کشورهای اسلامی و ملت‌های اسلامی، شناخت توطئه‌های دشمن، شناخت روش‌های دشمن باید روزبه‌روز پیشرفت کند، و هم در زمینه‌ی ایجاد عدل و انصاف و محیط آرامش و سکونت در داخل خانواده باید پیشرفت کند.[20]

 

از مجموع این سخنان رهبری، سه عرصه برای هنرنمایی زن نمایان می‌گردد. که عبارتند از عرصه‌ی فردی، خانوادگی و اجتماعی که در هر کدام، وظایفی مخصوص بر عهده‌ی اوست. در ادامه این سه عرصه را به اندازه‌ی حوصله‌ی بحث، قدری می‌شکافیم.

 

 هنرنمایی زن در عرصه‌ی فردی

 

عرصه‌ی فردی به معنای همان تربیت فردی و رشد و تکامل معنوی است که بین زن و مرد در این عرصه تفاوتی وجود ندارد و هر یک به اندازه‌ی تلاش خود، بهره می‌برند. رهبری البته در این عرصه نیز روی نکاتی تکیه می‌کنند:

 

زن فرعون نه پیامبر است، نه پیامبر زاده است، نه همسر پیامبر است نه در خانواده‌ی هیچ پیامبری بوده است. تربیت معنوی و رشد و بالندگی یک زن او را به این‌جا می‌رساند.[21] زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش کند؛ در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش کند؛ و در میدان جهاد و مبارزه، از هر نوع جهاد و مبارزه‌ای پیش‌قدم باشد؛ نسبت به زخارف دنیا و تجملات، بی‌اعتنا باشد؛ عفت و عصمت و طهارتش در حدی باشد که چشم و نظر هرزه‌ی بیگانه را به خودی خود دفع کند.[22]

 

اگر زن‌ها با قرآن مأنوس بشوند، بسیاری از مشکلات جامعه‌ حل خواهد شد. چون انسان‌های نسل بعد در دامن زن پرورش پیدا می‌کنند و زن آشنای با قرآن و مأنوس با قرآن، خیلی می‌تواند در تربیت فرزند تأثیراتی داشته باشد.[23]

 

لذا درمی‌یابیم که زن موظف است در عرصه‌ی فردی به رشد و بالندگی خود بیندیشد و در این زمینه پیشرفت کند؛ نه فقط برای این که یک فرد به کمال برسد، بلکه علاوه بر آن کمال یک مادر و یک زن به کمال انسان‌هایی که در دامن او پرورش می‌یابند منجر می‌شود.

 

 هنرنمایی زن در عرصه‌ی خانوادگی

 

یکی از مهم‌ترین وظایف زن، خانه‌داری است. بنده عقیده ندارم به این که زن‌ها نباید در مشاغل اجتماعی و سیاسی کار کنند؛ اما اگر چنان‌چه این به معنای این باشد که ما به خانه‌داری به چشم حقارت نگاه کنیم، این می‌شود گناه. خانه‌داری یک شغل است؛ شغل بزرگ، شغل مهم، شغل حساس، شغل آینده‌ساز، فرزندآوری یک مجاهدت بزرگ است.[24] مهم‌ترین کار برای زن این است که زندگی را سرپا نگهدارد.[25]

 

این نقش همسری فوق‌العاده است؛ ولو اصلاً نقش مادری وجود نداشته‌باشد. فرض کنید، زنی است؛ یا مایل نیست به زایمان، یا به هر دلیل امکان زایمان برایش وجود ندارد اما همسر است. ما اگر بخواهیم این مرد در داخل جامعه یک موجود مفیدی باشد، باید این زن در داخل خانه همسر خوبی باشد؛ والا نمی‌شود.[26] این رابطه‌ی انسانی، براساس محبت و رابطه‌ی عاطفی استوار است. یعنی زن و شوهر باید به هم محبت داشته‌باشند و همین محبت، هم‌زیستی آن‌ها را آسان خواهد کرد.[27] محبت دستوری و فرمایشی نیست. دست خود شماست. شما می‌توانید محبت خودتان را روز‌به‌روز در دل همسرتان زیاد کنید. با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبت وزیدن به او، با وفاداری.[28]

 

فرزندآوری یکی از مهم‌ترین مجاهدت‌های زنان و وظایف آنان است؛ چون فرزندآوری در حقیقت هنر زن است؛ اوست که زحماتش را تحمل می‌کند، اوست که رنج‌هایش را می‌برد، اوست که خدای متعال ابزار پرورش فرزند را به او داده است. عاطفه‌اش را به او داده، احساساتش را به آن‌ها داده، اندام‌های جسمانی‌اش را به آن‌ها داده؛ در واقع این هنر زن‌هاست.[29]

 

«مادر می‌تواند فرزندان را به بهترین وجه تربیت کند. تربیت فرزند به وسیله‌ی مادر، مثل تربیت در کلاس درس نیست؛ با رفتار است، با گفتار است، با عاطفه است، با نوازش است، با لالایی خواندن است؛ با زندگی کردن است».[30]  زن اگر به خانواده پایبند شد، علاقه نشان داد، به تربیت فرزند اهمیت داد، به بچه‌های خود رسید، آن‌ها را شیر داد، آن‌ها را در آغوش خود بزرگ کرد، برای آن‌ها آذوقه‌های فرهنگی- قصص، احکام، حکایت‌های قرآنی، ماجراهای آموزنده- فراهم کرد و در هر فرصتی به فرزندان خود مثل غذای جسمانی چشاند، نسل‌ها در جامعه بالنده و رشید خواهند شد.[31]

 

خانه‌داری، بچه‌آوردن، بزرگ‌کردن، تربیت کردن جای‌گزین ندارد. شما اگر بچه‌ی خودتان را در خانه تربیت نکردید، یا اگر بچه نیاوردید، یا اگر تارهای فوق‌العاده‌ی ظریف عواطف او را- که از نخ‌های ابریشم ظریف‌تر است- با سر انگشتان خود باز نکردید تا دچار عقده‌ی [عاطفی] نشود، هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند این کار را بکند؛ نه پدرش و نه به طریق اولی دیگران. این کارها، فقط کار مادر است.[32]

 

آن‌چه در این عرصه‌ی خانواده مشاهده می‌شود عبارت است از اولاً اهمّیت بالای آن در نگاه مقام معظم رهبری دوماً نقش بی‌بدیل زن در حفظ کیان خانواده. گویا میدان اصلی هنرنمایی زن، این عرصه است که اگر توانست مجاهدت در این عرصه را به نحو احسن به انجام رساند- که این هم فقط کار اوست- خدمت بی‌نظیری به جامعه داشته‌است. این‌جاست که شاید بتوان علت سوزدل رهبری در مسأله‌ی زنان را بهتر درک کرد و این که چرا این‌قدر به حل مشکلات زنان به‌خصوص در خانواده تأکید دارند و برنامه‌ریزی بلند مدّت جهت رشد و هرچه بالنده‌تر شدن زنان را امری لازم می‌شمارند.

 

 هنرنمایی زن در عرصه‌ی اجتماعی

 

دیدگاه رهبر معظم انقلاب در مورد حضور زن در عرصه‌‌ی اجتماع و سیاست بسیار روشن است. با توضیحات و مقدمات گذشته نیز این دیدگاه واضح شد و حتی شاید تصمیم‌گیری برای خود زن هم در این زمینه آسان شده باشد. نظر رهبری در مورد حضور فعال در این عرصه مثبت است منتهی به چند شرط.

 

زن اگر خواست برود کار کند، این اشکالی ندارد، اسلام هم مانع نیست. اما این وظیفه‌ی او نیست. این بر او واجب و لازم نیست. چیزی که واجب است، عبارت است از حفظ فضای حیاتی برای مجموع این خانواده.[33]

 

بنده با انواع مشارکت‌های اجتماعی موافقم؛ حالا چه از نوع اشتغال اقتصادی باشد، چه از نوع سیاسی و اجتماعی و فعالیت‌های خیرخواهانه و از این قبیل؛ این‌ها همه خوب است. منتها دوسه تا اصل را باید نادیده نگرفت. یک اصل این است که این کار اساسی را- که کارِ خانه و خانواده و همسر و کدبانویی و مادری است- تحت‌الشعاع قرار ندهد، می‌شود هم. به نظرم می‌رسد مواردی داشتیم که خانم‌هایی این‌طور عمل می‌کردند. دومین مسأله، مسأله‌ی محرم نامحرم است، که در اسلام جدی است.[34]

 

بنابراین مقام معظم رهبری حضور زن در مشاغل را نفی نمی‌کنند ولی به شرط این‌که این دو امر محقق شود یعنی اولاً با زندگی خانوادگی تعارض نداشته‌باشد، دوماً مسأله‌ی اختلاط محرم نامحرم پیش نیاید و آن حدودی که اسلام زن و مرد را به رعایت آن‌ها موظف کرده است، رعایت گردد. ضمن این که جدای این مباحث، طبق بیانات اخیر ایشان حضور زن در مشاغل اجرایی افتخاری ندارد.[35]

 

 نتیجه

 

اسلام در درجه‌ی اول به انسانیت انسان‌ها نگاه می‌کند و در درجه‌ی دوم به جنسیت آن‌ها و در همین بخش، نگاهش به جنسیت زن فوق‌العاده متعالی و کرامت‌بخش است. در حالی که غرب زن را مایه‌ی التذاذ مردان قرار می‌دهد و این تحقیر زن است. اسلام برای به کمال رساندن زن، برنامه‌ی بندگی در عرصه‌های مختلف زندگی را به وی ارائه می‌دهد؛ برنامه‌ای که نه تنها موجب رشد خود زن بلکه موجب رشد خانواده و جامعه‌ی او نیز می‌گردد.

 

 

 

 

 

[1]. بیانات در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، 14/10/90.

 

[2]. بیانات در جمع مداحان، 11/02/92.

 

[3]. بیانات در دیدار گروه کثیری از بانوان نخبه در آستانه‌ی سالروز میلاد حضرت زهراƒ، 03/04/86.

 

[4]. بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآن پژوه کشور، 28/07/88.

 

[5]. پیام به سمینار بررسی شخصیت زن از دیدگاه امام(ره)، 03/08/68.

 

[6]. بیانات در سالروز ولادت حضرت زهراƒ، 05/05/84.

 

[7]. بیانات دردیدار اقشار مختلف مردم، 25/03/84.

 

[8]. بیانات در دیدار گروه کثیری از پرستاران نمونه‌ی کشور به مناسبت میلاد حضرت زهراƒ، 01/02/89.

 

[9]. بیانات دردیدار اقشار مختلف مردم، 25/03/84.

 

[10]. بیانات در همایش بزرگ بانوان، 30/07/76.

 

[11]. بیانات در دیدار بسیاری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینبƒ، 22/08/70.

 

[12]. بیانات در جمع مداحان، 11/02/92.

 

[13]. بیانات در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، 14/10/90.

 

[14]. بیانات در دیدار گروه کثیری از بانوان، 30/06/79.

 

[15]. بیانات در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، 14/10/90.

 

[16]. بیانات در دیدار جمعی از مداحان، 11/02/92.

 

[17]. بیانات در دیدار گروه کثیری از بانوان، 30/06/79.

 

[18]. بیانات در دیدار گروهی از بانوان به مناسبت فرخنده میلاد حضرت زهراƒ، 20/09/71.

 

[19]. بیانات در دیدار با جمع کثیری از بانوان شهرهای تهران، اصفهان و قم، 26/10/68.

 

[20]. بیانات در دیدار گروه کثیری از بانوان، 30/06/79.

 

[21]. بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی- اجتماعی زنان، 04/10/70.

 

[22]. بیانات در دیدار گروهی از بانوان به مناسبت میلاد حضرت زهراƒ، 25/09/71.

 

[23]. بیانات در دیدار گروهی از بانوان قرآن پژوه کشور، 28/07/88.

 

[24]. بیانات در دیدار جمعی از مداحان، 11/02/92.

 

[25]. خطبه‌ی عقد، 08/03/81.

 

[26]. بیانات در نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، 14/10/90.

 

[27]. خطبه‌ی عقد، 04/09/75.

 

[28]. خطبه‌ی عقد، 30/07/76.

 

[29]. بیانات در دیدار جمعی از مداحان، 11/02/92.

 

[30]. همان.

 

[31]. بیانات در اجتماع بانوان خوزستان، 20/12/75.

 

[32]. بیانات در نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، 14/10/90.

 

[33]. خطبه‌ی عقد، 08/03/81.

 

[34]. بیانات در نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، 14/10/90.

 

[35]. رک. بیانات در دیدار با جمعی از بانوان فرهیخته، 21/02/92.

 

 

 

منابع

 

  1. خامنه‌ای، علی، زن و بازیابی هویت حقیقی [گزیده‌ی بیانات] حضرت آیت‌الله‌العظمی سید علی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی، به کوشش محسن کربلایی‌نظر و جمعی از محققین، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1390.

 

  1. خامنه‌ای، علی، مطلع عشق، گزیده‌ای از رهنمودهای حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای به زوج‌های جوان، گردآورنده محمدجواد حاج علی اکبری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سیزدهم، 1387.

 

  1. www.khamenei.ir

شماره نشریه:  شمیم نرجس شماره 29