حدیث روز
امام حسين عليه السلام: خوش اخلاقى عبادت است. (كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)
امام على عليه السلام: هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى اش پاكيزه و گوارا مى گردد. (نهج البلاغه،خطبه 184)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :يكديگر را به رفتار نيك با زنان سفارش كنيد.بحارالأنوار، ج33، ص628
رسول اكرم صلى الله عليه و آله:هرزنى،از دنيابرودوشوهرش ازاوراضى باشد،به بهشت مى رود.نهج الفصاحه،ح 1022
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :حيا خوب است ولى براى زنان خوب تر است. نهج الفصاحه، ح 2006

دفاع مقدس

«حضور اجتماعی و نقش‌های زنانه»

«حضور اجتماعی و نقش‌های زنانه»

کتاب «حضور اجتماعی و نقش‌های زنانه» نوشته امین کشوری در هفت فصل جداگانه به طرح موضوعاتی نظیر کار و تلاش در زنان قدیم، انقلاب صنعتی اروپا و فمینیسم، اسلام و نقش اجتماعی زنان، پیامدهای کار کردن زنان بیرون خانه، خانه‌داری و خانواده‌داری، بانوان نمونه و مشارکت سیای زنان ایرانی از صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد.

در مقدمه این کتاب می‌خوانیم: برای تکریم زنان باید از جهت و هدف حضور اجتماعی و هدف جامعه سخن بگوییم، اگر جامعه بدون دین و رابطه با خدا معنا شود، هم به مرد و هم به زن ظلم می‌شود، اگر قرار است زنان را هم عرض شأن اجتماعی مردان بدانیم، لطفی به زنان نمی‌شود. به واقع موجودی که از حیث جسمی و روحی با مرد متفاوت است و از لطافت و ظرافت زنانگی برخوردار است را خواسته‌ایم مانند مردان کنیم.

 

نویسنده کتاب «حضور اجتماعی و نقش‌های زنانه» با طرح این سؤال که چرا اروپا ناگهان به زنان استقلال مالی داد، در صفحه ۳۷ این کتاب می‌نویسد: پاسخ این پرسش را از ویل دورانت استاد فلسفه و نویسنده مشهور آمریکایی بشنوید. وی در کتاب لذات فلسفه بحثی با عنوان علل باز کرده و در آنجا به اصطلاح علل آزادی زن در اروپا را شرح می‌دهد. متأسفانه در آنجا به حقیقت وحشتناکی برمی‌خوریم. معلوم می‌شود زن اروپایی برای آزادی و حق ملکیت خود باید از ماشین تشکر کند، نه از آدم و در مقابل چرخ‌های عظیم ماشین باید سر تعظیم فرود آورد، نه در مقابل مردان اروپایی.

کشوری حفظ و ابقای نسل، تسکین و آرام‌بخشی، تربیت کودک و آرام‌بخشی و همیاریی و تعاون با مرد را از نقش‌های عمده و زندگی‌ساز زن می‌داند و پیامدهای کار کردن بانوان در بیرون از خانه را شامل مواردی نظیر تحمیلی طاقت‌فرسا، اشکال در ایفای نقش‌های خود در منزل، اضطراب و استرس، دامن زدن به بیکاری مردان، درگیری ذهنی درباره مسائل کاری، آزار جنسی در محیط کار، استفاده ابزاری از زیبایی زن در مشاغل، بحران در خانواده، کاهش جذابیت همسر و تعارض با مادری بر می‌شمرد.

 

همچنین نویسنده اعتقاد دارد تجربه و آرمان زن ایرانی با تجربیات و آرمان‌های زن غربی متفاوت است؛ از این رو راه‌حل‌های آن‌ها نیز با نیازها و روحیات زن ایرانی مسلمان ناسازگار است. هر چند که زن ایرانی بیشتر از آنکه در پی فرصت و مسئولیت مردانه باشد، در پی کسب استقلال هویتی و بهره‌مندی از امتیاز فعالیت اجتماعی از جمله رشد شخصیت و افزایش آگاهی، توانایی، اقتدار و منلت اجتماعی است. این برداشت‌ها به نظر می‌رسد تا حد مطلوبی بتواند به اقناع خواننده‌اش منجر شود.

 

در فصل پنجم این کتاب با عنوان «خانه‌داری و خانواد‌ه‌داری» نویسنده درصدد است با طرح این سؤال که آیا وظیفه اصلی زنان خانه‌داری، همسرداری یا فرزندپروری است، خواننده را با خود همراه سازد. وی این گونه می‌نویسد: تجربه عملی زنان گواه این است که اولویت نخست آن‌ها، کارهای خانه است! نویسنده دلیل این ادعا را اشتغال زنان در کارهایی مشابه آن در بیرون منزل مانند آموزش و پرورش و پزشکی عنوان می‌کند که به نظر می‌رسد این پاسخ کافی نباشد.

 

اما شاید این جملات کشوری بازتاب کاملی از اندیشه‌هایش باشد که؛ نقش مادری کهنه نمی‌شود. مادر از هر سازنده‌ای، سازنده‌تر و با ارزش‌تر است. کسی که یک انسان والا به وجود آورد و او مادر است. مضامینی چون آرامش، زایش، پرورش و بخشش همه در حریم همین مفهوم کهن صورت می‌گیرد.

کتاب «حضور اجتماعی و نقش‌های زنانه» نوشته امین کشوری در ۳۰۴ صفحه با قیمت ۱۷ هزار تومان از سوی نشر معارف (وابسته به نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها) منتشر شده است.

پایی که جا ماند

پایی که جا ماند

سیدناصر چهارده سالگی به جبهه می‌رود و در شانزده سالگی در آخرین روزهای جنگ، در حالی که دیده‌بان است و در واحد اطلاعات فعالیت می‌کند، در جزیره مجنون به اسارت عراقی‌ها درمی‌آید؛ وقتی اسیر می‌شود یک پایش تقریباً قطع شده و به رگ و پوستی بند بوده ‌است. حسینی در زمان اسارت با زحمت و پنهان‌سازی بسیار، خاطراتش را نوشته و در عصایش نگهداری می‌کرد و پس از اسارت موفق شد این خاطرات را با خود به ایران بیاورد. سید ناصر جزو بیست هزار اسیر ایرانی در تکریت است که مفقودالاثر و از حقوق اسیر جنگی بی‌بهره‌ بودند. شهریور ۱۳۶۹، سیدناصر و اسرای دیگر با هواپیما عازم ایران می‌شوند.

 

این بخش کوتاهی از داستان زندگی سیدناصر حسینی‌پور است که خاطراتش از دوران اسارت را در کتابی تحت عنوان «پایی که جا ماند» نقل کرده است. کتابی که مورد توجه بسیاری قرار گرفت و حتی رهبر معظم انقلاب نیز تقریظی بر این کتاب نگاشتند و عنوان کردند «تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آن چنان‌که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایت استثنایی از حوادث تکان دهنده‌ای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردان ما را، و از سویی دیگر پستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده می‌گذارد و او را مبهوت می‌کند. احساس خواننده از یک سو شگفتی و تحسین و احساس عزت است، و از سویی دیگر: غم و خشم و نفرت».

 

یکی از ویژگیهای کتاب شما که آن را نسبت به سایر آثار در این حوزه متمایز و شاخص می کند این است که نویسنده و راوی خود در جریان اتفاقات مندرج در کتاب بوده و همین مسأله بر جذابیت این کتاب افزوده است. اغلب کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته شده‌اند عموماً به صورت مصاحبه تنظیم شده‌اند و کمتر کتابی با محوریت نگارش خاطرات داریم. بنابراین ما با یک اثر «اورجینال» روبه‌رو هستیم. با وجود همه این سختی ها، این فکر از کجا شکل گرفت که خاطرات را ثبت کنید و بعدها آن را به یک کتاب تبدیل کنید. انگیزه شما چه بود؟

 

در جواب سؤال شما باید به چند نکته اشاره کنم. نخست این که اراده و علاقه من برای نگارش یادداشت ها به تأثیری برمی‌گردد که من از شهید حمید جبل عاملی گرفتم. یادم هست این شهید گرانقدر در جبهه یادداشت‌های روزانه می‌نوشت و حتی اتفاقات و روزمرگی‌های عادی را نیز در قالب چند جمله یادداشت می‌کرد. من هم از این کار شهید جبل عاملی بسیار لذت می‌بردم و تحت تأثیر این کار من هم یادداشت نویسی می‌کردم. نکته دومی که من را به این کار ترغیب می کرد موقعیتی بود که من در جبهه داشتم. آن سال ها من در جزایر مجنون دیده بان بودم و با یک دکل و دوربین ۱۲۰ در ۱۲۰ گزارش هر روزه فعالیت‌های دشمن را در خط عراق، فعل و انفعالات و نقل و انتقالات دشمن را رصد می‌کردم و به قرارگاه سپاه شش اطلاع می‌دادم.

 

آن زمان من یک دیده بان نظامی بودم و زمانی که به اسارت درآمدم و شروع کردم به نوشتن یادداشت‌های روزانه، به دیده بان انسانی تبدیل شده بودم. دیده بانی که دیروز یک سرباز نظامی بود و اتفاقات نظامی را روایت می‌کرد و امروز سربازی بود که دیده بان روایت‌های انسانی شده بود. لذا درصدد شدم تا حوادث تکان دهنده‌ای را که در زندان اتفاق می‌افتاد، اعم از سیاهی دشمن و سفیدی ایرانی ها و تمام ضعف و قوت‌های خودمان را با استفاده از کد و رمزهایی که خودم آنها را می فهمیدم در زرورق سیگار ثبت کنم و تصمیم داشتم روزی اگر آزاد شدم براساس این کدها و رمزهایی که نوشتم این داستان‌ها را روایت کنم اما هیچ گاه چنین ذهنینی که کتاب بنویسم نداشتم و این فکر در مخیله‌ام نگنجیده بود.

 

با وجود اینکه شما پیش از این سابقه نویسندگی نداشتید اما اثر قابل قبولی ارائه داده‌اید که مخاطب را با خود همراه می کند. چرا این خلق و آفرینش ادبی در میان رزمندگان دیگر باب نیست؟ در حالی که باید برای آنها هم نقل خاطراتشان جذاب باشد.

 

من سابقه نویسندگی نداشتم اما از کودکی هم انشاهای من در دوران مدرسه زبانزد همه بود. اما در جواب سؤال شما باید بگویم ببینید ما دو شکل روایت داریم، یک روایت نظامی و دیگری روایت انسانی. اگر بخواهیم روایت را یک پیکر بدانیم باید بگویم روایت نظامی پیکر این تن است و روایت انسانی روح این تن است. مردم امروز با کتاب‌های نظامی ارتباط برقرار نمی‌کنند، چون مسائلی مانند لشکر و تیپ و خط و الحاقات آن، همچنین آسیب شناسی عملیات و بررسی ضعف های نیروهای خودی و شکست‌ها و پیروزی‌ها در دانشکده‌های افسری است که درس می‌دهند. آن چیزی که در کشور اتفاق افتاده است و ملت را کتابخوان کرده است، روایت انسانی است. اینجا فرد با انسان‌هایی مواجه می‌شود که از جنگ خیلی بزرگ ترند و روح انسانی، الفت، ویژگی‌های فردی و … این شخصیت‌ها در کنار شجاعت به تصویر کشیده شده است و جای پای انسان در جنگ را نشان می‌دهند و قطعاً برای مخاطب جذاب است.

 

اما دلیل این که چرا رزمندگان خاطرات خود را نمی‌نویسند به دو عامل برمی‌گردد. نخست این که قدرت و توان به قلم درآوردن این رخدادها در آنها وجود ندارد و شرایط جسمانی و روحی آنها چنین اجازه ای را نمی‌دهد. نکته دوم این که بسیاری از آنها فکر می کنند این کار ریا است و لزومی ندارد که این خاطرات نقل شود چرا که آنها برای خدا جنگیدند و نباید ریاکاری کنند.

 

شاید برایتان جالب باشد بدانید من هم اوایل چنین فکری می‌کردم و اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم چنین نگاهی داشتم که نباید آنها را بازگو کرد و ریاکاری است اما روزی سیدیوسف مرادی که از دوستان خوب من است و فرزند شهید سیدعنایت الله مرادی است با شوخی من گفت «اگر پلیس خلافکاران را با دستبند به زندان می‌برد در فضای ادبیات مقاومت هم باید شخصی مانند مرتضی سرهنگی باشد که کسانی را که خاطرات خود از جنگ را در خانه زندانی کردند با دستبند به زندان ببرد، چرا که آنها حق ندارند خاطراتی که متعلق به آنها نیست و برای بچه‌ها و نسل‌های آینده است در سینه خود محفوظ کنند و این خاطرات باید چاپ شود و همگان آن را بخوانند».

 

به همین منظور من هم تصمیم را عوض کردم و دیدم اتفاقاً حرف درستی است. نباید این خاطرات را فقط در سینه نگه داشت بلکه باید آن را برای مردم بازگو کرد که خاطره همیشه زنده یک ملت است و من هم آن را به صورت یک کتاب درآوردم و چاپ کردم.

 

شما یادداشت‌های خود را بنابرآنچه گفتید روی کاغذهای سیگار می‌نوشتید که محافظت کردن از آنها هم قطعاً کار مشکلی بوده است. قدری درباره زمان‌هایی که می‌نوشتید و شرایط نگهداری از این یادداشت ها توضیح دهید.

 

عراقی‌ها هیچ وقت ندیدند که من یادداشت می‌نویسم. من حتی سعی می کردم این موضوع را از دوستان خودم هم مخفی کنم اما برخی از آنها دیدند. اما در این میان یک ایرانی که متأسفانه جاسوس هم بود روزی متوجه این مسأله شد که من یادداشت می‌نویسم و من تا روزی که در زندان عراق بودم به این فرد باج دادم که من را نفروشد. حقوق ما آن زمان در زندان یک و نیم دینار بود که به ما سیگار و خرما و .. می‌دادند و من هرچه داشتم به او می‌دادم که مرا به عراقی ها لو ندهد و البته هم این کار را نکرد. یادداشت هایم را نیز در عصایم قرار می دادم و این عصا را حتی با خود به حمام نمی‌بردم و در زیر باران و برف هم بدون عصا می‌رفتم تا یادداشت‌ها خیس نشوند. بهرصورتی که ممکن بود از این یادداشت‌ها محافظت کردم.

 

زمانی که شما در زندان بودید طبیعی بود که پس از مدتی گذر روز و هفته و ماه از دستتان خارج شود. این یادداشت ها بر چه اساس و تاریخی نوشته می شد؟ اصلاً می‌توانستید دقیقا متوجه تغییر هفته و ماه شوید؟

 

من دو عدد بند کفش کوتاه و بلند داشتم. بند کوتاه برای به یاد داشتن هفته و بند بلند برای ماه بود. به این صورت که هر گره در بند کوتاه به معنی یک روز بود و هر گره در بند بلند یک ماه بود. اول هر ماه یا هر شنبه هم گره ها باز می‌شد و دوباره بسته می شد و این گونه بود که حساب تاریخ و روزها را داشتم.

 

یکی از نکات عجیب در مورد کتاب شما این است که آن را به گروهبان عراقی ولید، سرنگهبان اردوگاه ۱۶تکریت، که در زمان اسارت مورد شکنجه ‏و آزار قرار گرفتید، تقدیم کردید. انگیزه شما از این کار چه بود؟

 

خیلی‌ها به من گفتند که چرا این کار را کردم. واقعیت این است که سرباز و بسیجی امام خمینی(ره) بودن روح بزرگی می خواهد و البته سرباز امام بودن روح بزرگ هم دارد. من البته یکی از کوچکترین های آن جمع هستم اما با این کار خواستم بگویم ای ملت عراق، ولید فرحان مرا اذیت کرد و به بدترین شکل شکنجه داد و من این کتاب را به او تقدیم کردم و هنوز هم برای او عاقبت به خیری می‌خواهم و امیدوارم روزی به خودش بیاید و بفهمد که چقدر بچه‌های ساده و مظلوم ما را اذیت کرد و شکنجه داد اما این ما بودیم که راه راست را رفتیم. همانطور که حضرت زینب(س) در واقعه کربلا می‌فرمایند «مارأیت الاجمیلا» من هم همیشه می‌گویم به جز زیبایی چیزی ندیدم. تو به قدری ما را اذیت و آزاد دادی که من در زندگی آبدیده شدم و باعث شد تا در برابر مشکلات کم نیاورم و این راسخ ماندن را به رخ شما بکشم. چرا که همیشه برای آنها عجیب بود و می‌گفتند چرا شما اینقدر راسخ هستید؟ و ما دلیلش را به او نشان دادیم.

 

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابراه

در پی عشق دویدن

در پی عشق دویدن

کتاب، در پی عشق دویدن، سال نود و هفت از طرف نشر ساقی چاپ شده است، در این کتاب که چند نویسنده،در بخش های مختلف،جداگانه قلم زده اند،درباره داستان های دراماتیک و نمایشنامه،روی شخصیت های واقعی و مستند کار شده است.

در این اثر مجموعا پنج داستان و یک نمایشنامه گردآوری شده است. که ندا ثابتی نویسنده در یکی از داستانها به ماجرای شهید آدواردو انیلی، آقازاده مشهور ایتالیایی پرداخته است. ادواردو آنیلی تنها وارث جووانی آنیلی ملتی میلیاردر اروپایی است که به اسلام و تشیع گروید و در این مسیر نیز به شهادت رسید.

علاقه مندان میتوانند این کتاب را از نشر ساقی تهیه کنند.

آسمان چهارم

آسمان چهارم

کتاب «آسمان چهارم» داستان بلندی درباره غدیر و اتفاق بزرگ آن است. در این اثر که به قلم فریبا کلهر به نگارش درآمده، خیال و واقعیت به هم پیوند می‌خورند و داستانی از گونه‌ای دیگر درباره غدیر خلق می‌شود. این کتاب از سوی انتشارات قدیانی روانه بازار نشر شده است.

پیشنهاد بسته مطالعاتی به مناسبت ولادت امام رضا(ع)

پیشنهاد بسته مطالعاتی به مناسبت ولادت امام رضا(ع)

«حجت همیشگی» حمیدرضا شاکرین

در منظومه اعتقادی اسلام، امامت علاوه بر پیوند ناگسستنی با نبوت، از اصولی چون توحید و معاد نیز جداشدنی نیست؛ به عبارت دیگر، امامت بر اساس نظامی معرفتی معنا می یابد که بر خداشناسی و معادشناسی مبتنی است. هنگامی که انسان درک کرد جهان آفرینش به هستی نامحدود و کمال نامتناهی تکیه زده است و هر پدیده ای به اندازه ظرفیت خود، ماورایش را نشان می‌دهد که همان جهان ابدیت است، آنگاه تحت ولایت پروردگار قرار می‌گیرد و با هدایت الهی به اخلاقی پاک آراسته می‌شود که آخرین درجه کمال انسانی و مقام انسان کامل یعنی «امام» است.

 

کتاب حجت همیشگی، چندی از بنیادی‌ترین پرسش‌های مربوط به مسأله امامت را با نگاهی نو و با رعایت ایجاز و اختصار باز می‌کاود: اینکه امامت چیست، چه نیازی به آن است، اهمیت و جایگاه آن در دین و به ویژه در نگاه قرآن چیست، امام باید چه شروط و ویژگی‌هایی داشته باشد و چه رسالت و کارویژه‌هایی را بر دوش می‌کشد، و …

 

در دوران کنونی، پرسش‌ها و شبهات جدیدی فراروی نسل جوان قرار گرفته است: اینکه آیا نظام سیاسی مبتنی بر امامت، نظامی کارا و کارآمد است یا نه، نسبت امامت با دموکراسی چیست، آیا امامت با خاتمیت سر سازگاری دارد یا ناقض آن است، امامت در کودکی با کدامین منطق سازگار است و چه فلسفه‌ای دارد؟ نیز پرسش‌های فراوان دیگری درباره علم و عصمت امامان(ع)، همواره در اذهان جوانان پرسشگر و جست‌و‌جوگر ما رژه می‌روند. از میان این دغدغه‌ها، نویسنده کتاب، آقای دکتر حمیدرضا شاکرین کوشیده است پرسش‌ها و شبهات پربسامدتر را بررسی کند و در حد امکان، متناسب با دانش و سلیقه جوانان دانشگاهی، بدان ها پاسخی در خور با حجم 221 صفحه گوید.

 

«توسل و تبرک» (برگرفته از آثار آیت‌الله جعفر سبحانی)

 

کتاب توسل و تبرک در 92 صفحه در دو بخش تدوین شده است: بخش اول: توسل؛ در این بخش به پرسش‌های زیر پاسخ داده شده است: آیا توسل از دیدگاه قرآن پذیرفته شده است؟ آیا نمونه ای از توسل در زمان پیامبران پیشین یافت می‌شود؟ آیا جواز درخواست دعا و توسل، به زمان زندگانی دنیوی پیامبر اختصاص دارد؟ آیا به شخصیت‌های دیگری غیر از پیامبر نیز می‌توان متوسل شد؟ آیا اعتقاد به توسل تنها از نظر شیعیان صحیح است؟ نظر اهل سنت دراین باره چیست؟ آیا توسل، اقسام و گونه هایی دارد؟؛ آیا نمی‌توانیم مستقیماً از خود خداوند درخواست کنیم؟ در این صورت، چه نیازی به وسیله داریم؟ و آیا توسل نوعی بی‌احترامی به مقام الاهی نیست؟ آیا درخواست دعا از مردگان شرک است؟ آیا نمونه‌هایی از توسل صحابه پیامبر و خلفا در تاریخ آمده است؟ از آن جا که هیچ مخلوقی بر خدا حقی ندارد، چگونه می‌توان معتقد به توسل بود، در حالی که توسل، متضمن سوگند دادن خدا بر حقی است که مخلوق بر خدا دارد؟ آیا توسل، همان خواندن غیر خدا نیست که در آیات قرآن حرام شمرده شده است؟ آیا توسل، یاری جستن از غیر خدا نیست که طبق آیات قرآن حرام است؟ آیا پیامبر که از دنیا رحلت کرده‌اند سخن ما را می‌شنوند؟

 

بخش دوم: تبرک؛ در این بخش به پرسش‌های زیر پاسخ داده شده است: تبرک چیست و به چه انگیزه‌ای به آثار پیامبر و اهل بیت و یارانش تبرک می‌جوییم؟ آیا تبرک از دیدگاه قرآن پذیرفته شده است؟ آیا مواردی از تبرک جستن را در میان صحابه و مسلمانان عصر رسالت می‌توان یافت؟؛ نظر عالمان اهل سنت درباره تبرک چیست؟

 

«شفاعت و زیارت» (برگرفته از آثار آیت الله جعفر سبحانی)

 

کتاب شفاعت و زیارت با 168 صفحه در دو بخش تدوین شده است؛ بخش اول: شفاعت؛ در این بخش به پرسش‌های زیر پاسخ داده شده است: شفاعت یعنی چه و به چه معناست؟ آیا شفاعت از دیدگاه قرآن پذیرفته شده است؟ آیا شفاعت از دیدگاه روایات پذیرفته شده است؟ آیا درخواست شفاعت در میان صحابه پیامبر گرامی اسلام پیشینه دارد؟ آیا تمامی مسلمانان به شفاعت اعتقاد دارند؟ چه کسانی شفاعت می‌کنند؟ چه گروهی از شفاعت بهره‌مند می‌شوند؟؛ چه گروهی از شفاعت بی بهره‌اند؟؛ چرا خداوند خود گناه بندگان را نمی‌بخشد و چه نیازی به وجود واسطه است؟ شفاعت، با واسطه‌گری‌های دنیوی چه تفاوتی دارد؟ آیا فرق نهادن بین مجرمان و جرم ها، تبعیض ناروا و ناسازگار با عدالت پروردگار نیست؟ آیا بخشیدن برخی از مجرمان و یا نادیده گرفتن برخی از جرم‌ها، نوعی تبدیل و تغییر در سنن الاهی به شمار نمی‌آید، در حالی که سنن الاهی ثابت و یکنواخت‌اند؟

 

آیا اعتقاد به شفاعت، به گناهکاران جرأت نمی‌بخشد و آنان را به ارتکاب گناه تشویق نمی‌کند؟ چگونه به شفاعت معتقد باشیم، در حالی که قرآن شفاعت را مردود شمرده و در معرفی روز رستاخیز می‌فرماید: از آن روز بترسید که کسی به جای کسی مجازات نمی‌گردد، و شفاعت پذیرفته نمی‌شود؟ آیا ممکن است آیاتی که برای اثبات شفاعت به آن ها استناد می‌شود، تنها درصدد بیان امکان این موضوع باشند و بر وقوعش دلالت نداشته باشند؟ آیا آیات مربوط به شفاعت، از آیات متشابه است؟ آیا شفاعت، به معنای نجات مؤمنان در پرتو تبلیغ پیامبران نیست؟ آیا درخواست شفاعت با توحید در عبادات منافات ندارد؟ آیا پذیرفتن شفاعت، موجب دگرگونی علم و اراده خدا نیست؟ آیا شرک مشرکان به سبب درخواست شفاعت از بت‌ها نبود؟ آیا درخواست حاجت از غیر خدا حرام نیست؟ آیا درخواست شفاعت از مردگان، لغو و بیهوده نیست؟ آیا شفاعت حق ویژه خدا نیست؟

 

بخش دوم: زیارت اهل قبور؛ در این بخش به پرسش‌های زیر پاسخ داده شده است: آیا زیارت اهل قبور، آثار و پیامدهای سودمندی در پی خواهد داشت؟ آیا زیارت قبرها از دیدگاه قرآن و روایات پذیرفته شده است؟ نظر اسلام درباره زیارت بانوان چیست؟ چرا در برخی از روایات، بانوان از زیارت قبور منع شده اند؟ آیا سفر برای زیارت مرقد پیامبر اکرم(ص) جایز است و آیا صحابه و دیگر بزرگان برای زیارت مرقد پیامبر اکرم(ص) مسافرت می‌کردند؟ با توجه به حدیثی که مسلمانان را از زیارت مساجدی جز مسجد الحرام، مسجدالنبی و مسجدالاقصی منع می‌کند، سفر برای زیارت سایر اماکن حرام است. پس چرا شیعیان برای زیارت سایر اماکن به عراق، مشهد و … مسافرت می‌کنند؟

 

«صحیفه عصمت» حسن یوسفیان و احمدحسین شریفی

 

عصمت یا پاکدامنی یکی از مسائل مهم کلامی بوده و از دیرباز در ادیان مختلف مورد توجه و تامل قرار داشته است. اهمیت موضوع از یک سو و جایگاه زیرساختی آن نسبت به سایر مباحث کلامی از سوی دیگر، ضرورت پرداختن به آن را افزایش داده است. نکات اصلی و کلیدی موجود در این زمینه را می‌توان در پاسخ پرسش‌هایی از این دست یافت که: با وجود اینکه انسان از غریزه برخوردار است، آیا عصمت با ویژگی‌های وی همخوانی دارد؟ آیا عصمت امری اختیاری است یا اجباری؟ عصمت انبیا و اولیا از کدام نوع است؟ قلمرو مراتب آن کدام است؟ فلسفه استغفار و توبه معصومین چگونه ارزیابی می‌شود؟ نویسندگان این اثر تلاش کرده‌اند با رویکردی استدلالی و منطقی به این پرسش‌ها در 105 صفحه پاسخ گویند.