حدیث روز
امام حسين عليه السلام: خوش اخلاقى عبادت است. (كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)
امام على عليه السلام: هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى اش پاكيزه و گوارا مى گردد. (نهج البلاغه،خطبه 184)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :يكديگر را به رفتار نيك با زنان سفارش كنيد.بحارالأنوار، ج33، ص628
رسول اكرم صلى الله عليه و آله:هرزنى،از دنيابرودوشوهرش ازاوراضى باشد،به بهشت مى رود.نهج الفصاحه،ح 1022
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :حيا خوب است ولى براى زنان خوب تر است. نهج الفصاحه، ح 2006

چرا انسان با خدا قهر می‌کند/

پای درس اخلاق استاد انصاریان

چرا انسان با خدا قهر می‌کند/ چگونه مورد آمرزش خداوند قرار بگیریم

استاد حسین انصاریان از اساتید اخلاق شهر تهران شب‌های ماه مبارک رمضان در حسینیه همدانی‌ها جلسات سخنرانی و موعظه دارد که تقدیم علاقه‌مندان می‌شود:

انسان چنانکه تجربه تاریخ حیاتش نشان داده بدون خدا، بدون انبیا، بدون ولی الله که انسان کامل است، یک موجود به تمام معنا مرده است، میت است. قرآن مجید که بدون ارتباط با این سه نفر بهش نمی­گوید انسان، یا می­گوید انعام که چهار حیوان است شتر گاو، گوسفند، بز، کار اینها هم چریدن است خوردن است، و لذت بردن از بدن.

«وَ الَّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ»؛ الذین اول آیه یعنی انسان­ها که مانند چهارپایان وقف لذات جسمی و خوردن هستند، وقف لذات جسمی، آیه خیلی دقیق است آیه نیامده بگوید نخورید و لذت از بدن نبرید. آیه دیگر می­گوید «مَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا یَأْکُلُونَ الطَّعَامَ»؛ من شما را بدنی قرار ندادم که غذا نخورید نه، بخورید اما آزادخور نباشید، هر چه گیرتان آمد از هر کجا گیرتان آمد بخورید «مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُم» بخورید حلالا طیبا، اما حیوانات وقف خوردن هستند.

قرآن مجید جلوی لذت­های بدنی را نگرفته، مگر نمی­گوید ازدواج کنید، ازدواج یک نوع لذت است، مگر نمی­گوید «سیروا فی الارض» اهل گردش باشید یک نوع لذت است. مگر نمی­گوید «و المومنون و المومنات بعضهم اولیا بعض» عاشق همدیگر باشید، محب همدیگر باشید، محبت به همدیگر یک نوع لذت است، اگر لذت نبود آدم رفیق خوبش را که نمی­دید دردش نمی­آمد فراق درد است، می­گوید بخورید «حلالا طیبا»، سفر بروید سفر عقلی، تحقیقی، یک رباعی منصوب به امیرالمومنین است، یک دیوانی عربی چاپ شده به نام دیوان علی ابن ابیطالب، مفصل هم هست. می­گویند این شعرها همه از امیرالمومنین است.

یک رباعی در آن دیوان این است «تقرب ان الاوطان فی طلب الاولی»، مسافرت کنید ولی قصدتان در این مسافرت این باشد که مرتبه­های بلند را جست‌وجو کنید، خب آدم مسافرت می­کند به قصد پیدا کردن مرتبه­های بلند روحی می­رود مشهد، می­رود کربلا می­رود نجف و مکه، لذت هم می­برد غیر از اینکه قصدش طلب علی است لذت هم  می­برد.

۵ سودی که از سفر کردن عاید انسان می‌شود

«و سافروا» حتما مسافرت کنید «ففی الاسفار خمس فوائدی»؛ سفر پنج فایده دارد، تفرج همّ، غم و  غصه­ات برطرف می­شود، یک مدتی که می­مانی تهران روحیه­ات کسل می­شود بلند می­شوی می­روی شمال، می­روی جنوب، بلند می­شوی می­روی کویر، بلند می­شوی می­روی مناطق جنگل­دار مثل جنوب شرقی ایران که پر از جنگل بلوط است و خیلی زیباست ده بار به خودت می­گویی لذت بردم روحیه­ام عوض شد، کسل بودم برطرف شد.

در سفر پنج سود برایت هست، یکی تفرج همّ، دوم «و اکتساب معیشة»، یک مرتبه می­روی چهار دوست پیدا می­کنی با آنها وارد حرف می­شوی یک مسیری برای کاسبی و تجارت برایت گشوده می­شود این اتفاق خیلی افتاده که افرادی رفتند سفر چهار تا کاسب را در مسافرت دیدند بعد بهش گفتند که می­توانی این جنس­ها را بخری برای ما بفرستی این درصد هم برای خودت، خب این یک نوع لذت، یک راه پولدار شدن، تفرج همّ و اکتساب معیشة و علم، یکی از سودهای سفر دانشمند شدن است.

آیت‌الله العظمی بروجردی از بروجرد سفر کرد به اصفهان از اصفهان سفر کرد به نجف، مدرس شهید از قم آمد اصفهان، از اصفهان رفت نجف، از نجف آمد تهران، میرزای شیرازی از شیراز آمد اصفهان از اصفهان رفت نجف، از نجف رفت سامره، منبع علم شدند. و علم و آداب، در سفرها خیلی از شهرستانی­ها را می­بینی آداب خیلی خوبی دارند.

من یک شهری منبر دعوت داشتم گدا نداشتند، حدود دو سوم اینها در امارات تجارت داشتند سه ماه تابستان که مدرسه­های بچه­هایشان تعطیل بود می­آمدند شهر خودشان آنهایی هم که در شهر بودن همه درآمد داشتند یک شهر آباد و زیبا، یک شهری که مردمش واقعا معدن محبت بودند به همدیگر، آن مدتی که من آنجا منبر می­رفتم دو سه تا عروسی داشتند من هم دعوت کردند، گفتند منبرتان که بعد از نماز است عروسی ما هم یک ساعت بعد از منبر شروع می­شود شما هم بیایید عروسی رفتیم، یکی از روشهایی که من در عروسی اینها دیدم این بود که خود آنهایی که دعوت داشتند عروسی غذا درست کردند خود آنها سفره انداختند، خود آنها سفره جمع کردند، خود آنها همه ظرفها را شستند.

آن فردی که من را دعوت کرده بود به من گفت اینهایی که دارند سفره پهن می­کنند اینهایی که دارند ظرف جمع می­کنند اینهایی که دارند جارو می­کنند و ظرف می­شورند اینها میلیاردر هستند و اهل خیر، گفت رسم ما اینجا  این است ما کارگر و کلفت و کنیز و نوکر نداریم، ختم داریم عروسی داریم، جلسه داریم، خودمان همه کارهایش رامی­کنیم. آداب یاد می­گیری.

برگردم به اول سخن، کسی که با خالقش نیست، با رازقش نیست، و به عبارت تلخ­تر با پروردگارش قهر است، با خداوندش قهر است، با رزاقش قهر است، با سازنده­اش قهر است، به دنباله قهر بودن با پروردگار که عجب گناه عظیمی است قهر کردن با خدا با  انبیا هم قهر است، هیچ عیبی در خدا و انبیا نیست ولی این قهر است با همشان، این قهر بودن با همه‌شان دلیل بر این است که پر از عیب است وگرنه اگر آدم عیب عقلی، عیب روحی، عیب وجدانی عیب فطری نداشته باشد نمیاد با منبع رحمت، با منبع کرم، با منبع احسان، با منبع لطف قهر کند، خدایی که در آمرزیدن گنهکار هم اصلا سختگیری ندارد.

چگونه مورد آمرزش خداوند قرار گیریم

می­گوید من چطوری خودم را مورد آمرزش قرار بدهم گناه خیلی کردم راهم نمی­دهند بعد هم باید بیاییم چقدر گریه کنم ناله کنم یا رب بگویم، در سرم بزنم بشینم عبادت بکنم، اما اینجور نیست پروردگار عالم یک روزنه­هایی را در قرآن برای آمرزش گناه قرار داده آدم بهتش می­برد خدایی که قدرت دارد، فقط و فقط به یک عقربی به یک ماری، به یک رتیلی بگوید خواب است برو دو تا نیش بهش بزن کلکش را بکن بیاید اینور بکشم در عذاب برزخ این قدرت را که دارد؟ ولی اینقدر روزنه­های آسان برای آمرزش گناهان بین خود و بین خودش قرار داده یکیش این است که در سوره احزاب می­گوید، اول آمده از گنهکار می­پرسد: «أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اَللّٰه ﴿النور، 22﴾ لکم دوست ندارید من شما را از گناهانی که کردید و در پرونده­تان است ببخشم؟ چه گناهان خلوت­تان را چه گناهان آشکارتان را دوست ندارید؟ خب کی می­تواند بگوید دوست ندارم خب آدم خیلی دوست دارد گناهش را ببخشد می­گوید اگر دوست داری گناهانت را «یغفر الله لکم» سی سال است دروغ  گفتی غیبت کردی نامحرم نگاه کردی خدایی نکرده به خوردن حرامی دچار شدی به انجام حرامی دچار شدی دوست نداری همش را ببخشم؟ خب چرا دوست دارم این جوابش مثبت است می­گوید اگر می­خواهی ببخشمت «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا» از آنهایی که ازشان دلگیری، اذیتت کردند، غیبتت را کردند رنجت دادند مشقت ایجاد کردند قهر کردند با تو، چوب لای چرخت گذاشتند گذشت کن من هم گناهان تو را گذشت می­کنم این که کار مشکلی نیست مشکل است؟ با این خدا یک عده­ای قهر هستند با این خدا.

با این خدا که هزار باره می­توانست بگوید فرشته من این بنده من دارد دو شاخه را می­کند در برق یک جوری بپیچان که دستش به فلز دوشاخه گیر کند و برق دویست و بیست ولت بگیرد و بکشد اینقدر غلط کاری نکند، بلد بود که، بلد بود که وقتی من می­خواهم از اینور خیابان بروم آن طرف یک جوری پیش بیاورد من حواسم بپرد یک ماشین بیاید از روی من رد شود من را تکه پاره کند ولی در قرآن می­گوید نه اینکه این کارها را نکردم برای همین تو گنهکار فرشته گذاشتم از خطرات حفظت بکند نگهت دارد این آیه قرآن است مامور گذاشتم برایت که به خطر نیفتی، اما با این خدا قهر هستند یک عده­ای. چرا قهرید؟ چرا؟

دلیلش را بگویید، ما شب نشینان در پیشگاهش که با او قهر نیستیم خیلی از شما زندگیمان بهتر است، خیلی از شما آرامتر هستیم خیلی از شما راحت­تر هستیم، خیلی از شما از مردنمان دغدغه­مان کمتر است چون برای مردن و بعد از مردن صد جور دلگرمی در قلب ما موج می­زند، می­گویم می­خواهم بمیرم پیغمبر گفته سفارشت را به ملک الموت می­کنم، می­خواهم بمیرم امیرالمومنین گفته بالای سرت مجسم می­شوم می­بینی من را می­خواهم وارد برزخ بشوم به من گفتند نوری در برزخت ایجاد می­کنیم از خورشید زیباتر، ما صد جور امید داریم خیلی بهتر از شما زندگی می­کنیم.

ماجرای فرزنددار شدن حضرت ابراهیم(ع) در سن ۱۰۰ سالگی

شما چرا قهر هستید با خدا؟ قهر هستند، با انبیائش هم قهرند، الله اکبر از محبت انبیاء، این متن زیبا را هم از قرآن برایتان بگویم من که اصلا برایم قابل هضم نیست اصلا نمی­دانم یعنی چی واقعا نمیدانم وقتی که فرشتگان وارد منزل ابراهیم شدند نه به شکل اصلیشان، قرآن می­گوید ابراهیم یک گوساله تر و تازه نوجوانی را رفت ذبح کرد و گوشتش را پخت و اینها را نمی­شناخت ولی گفت این مهمان­ها خیلی سنگین و رنگین هستند، سفره  انداخت، دید هیچکدام دستشان را دراز نمی­کنند برای خوردن، ابراهیم هم که عاشق مهمان بود گفت چرا نمی­خورید؟ گفتند ما شکم نداریم ما اهل امور مادی نیستیم گفت شما کی هستید؟ یک مقدار خداوند می­فرماید ابراهیم واهمه برش داشت، گفتند ما فرشتگان پروردگار هستیم، برای دو تا کار آمدیم یکی آمدیم به حضرتعالی که نزدیک صد سال داری و به خانمت ساره که نزدیک نود سالش است بشارت یک فرزندی به نام اسحاق را بدهیم که تو در این سن و خانمت د راین سن پسردار می­شوید، قرآن می­گوید خانمش زد در صورتش، گفت وای این سن نود سال نود و پنج سال، در حالی که من بسیار کهنسال و عجوزه شدم من بچه­دار می­شوم، فرشتگان گفتند پروردگار این رقم را برایت زده و بله بچه­دار می­شوی، اسم بچه­ات هم اسحاق است آن بچه­ات هم بچه­دار می­شود اسمش یعقوب است آینده را هم به این خانم خبر دادند گفتند این یک کار است. کار دوممان هم این است که امشب ماموریت داریم نزدیکی­های صبح شهر لوط را پایینش را بیاوریم بالایش را ببریم پایین یعنی چنان این شهر را زیرو رو می­کنیم که یک نفر در آنجا باقی نماند «عالیها سافلها»، زیر و رو، کف شهر را می­اوریم بالا بالای شهر را می­بریم کف. چه زلزله­ای می­خواستند ایجاد بکنند خدا می­داند.

ابراهیم به فرشتگان گفت نمی­شود از این عذاب گذشت بکنید؟ اینقدر محبت به انسان داشتند انبیا، این متن قران است گفتند نمی­شود فرمود نمی­شود از این عذاب گذشت بکنید؟ گفتند چون بر اراده خداوند گذشته نه، آن وقت عده زیادی از مردم دنیا با این پیغمبرها که دلشان نمی­آمد قوم لوط عذاب ببینند قهرند، با موسی قهرند با عیسی قهرند با یوسف و یعقوب قهرند، با پیغمبر اکرم که رحمت للعالمین است قهرند، یادی از اینها نمی­کنند سراغ فرهنگشان نمی­روند، خیلی جوان­ها هیچ کاری به کار یوسف ندارند، که یک درس ازش بگیرند خیلی مردان و زنان کاری به پیغمبر به امیرالمومنین، به صدیقه کبری ندارند قهرند با  اینها.

با ولی الله هم قهرند با انسان کامل، یعنی ائمه طاهرین، خداوند متعال بریدگان از خودش و انبیا و اولیا را انسان نمی­داند، الذین یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام یک، حالا اگر تاریکیشان اضافه بشود مخالفت­شان بیشتر بشود، قهربودنشان قوی­تر بشود، این شناسنامه را عوض می­کند دیگر نمی­گوید اولئک کالانعام می­گوید مثلهم کمثل الحمار، می­گوید مثله کمثل الکلب، می­گوید مثله کمثل الشیطان، هر سه در قران است. چه سقوط عجیبی.

چگونه ار تمامی آفات دنیایی در امان بمانیم

اما آنهایی که با خدا آشتی هستند، حالا نه در حد نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و پیغمبر و اولیاء، در حد گنجایش خودشان با خدا آشتی هستند کی آشتی­­شان داده با خدا؟ انبیا، ائمه، به چه وسیله اینها را آشتی دادند؟ حرف، زبان، زبان، خدا با زبان خودش اینها را با خودش آشتی داده اینها هم آدم­هایی بودند که آشتی کردن و آشتی بودن را قبول کردند زبان خدا قرآن است، زبان انبیاء مطالبی است که ازشان به یادگار مانده، مثلا عیسی بن مریم می­فرماید «من ترک الشهوات امن من الافات»؛ هر کسی از خواسته­های باطل نامعقول ابلیسی گذشت کند و در زندگیش دنبال این خواسته­ها نباشد «امن من الافات»؛ از همه آفت­های دنیا و برزخ و قیامت در امان خواهد بود.

با زبان انبیاء آشتی کردند هم با خدا هم با انبیا، با زبان ائمه یعنی اولیاء الهی آشتی کردند هم با خدا هم با انبیا هم با ائمه طاهرین، زبان خدا نور است، انزلنا الیکم نورا مبینا، زبان پیغمبر و ائمه طاهرین نور است، کلامکم نور آنهایی که راه دادند این نور را در خودشان، یعنی حرف را قبول کردند، عمل کردند، و استقامت کردند «إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّاِسْتَقٰامُوا» ﴿الأحقاف‏، 13﴾

این نور که اول حالت کلام داشت بعد حالت ایمان شد بعد حالت عمل شد، بعد حالت اخلاق حسنه شد در وجودشان روحشان، متراکم می­شود می­ماند، تا کی این نور می­ماند؟ بعد  از این تحولات تا روز قیامت، این نور در روح آنها می­ماند قیامت که می­شود این روح پرنور را برمی­گرداند به بدن، وقتی برمی­گرداند به بدن امر می­کند به همه اینهایی که دارای این نور هستند به طرف بهشت حرکت کنند، این آیه در سوره حدید است چقدر برای ما دلخوشی می­آورد این آیه با پیغمبرش صحبت می­کند با این آیه، یوم تری المومنین و المومنات حبیب من روز قیامت همه مردان مومن را با چشمت می­بینی، تمام زنان اهل ایمان را می­بینی، به چه حال می­بینی؟

«یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم»؛ می­بینی یک نوری پیشاپیش مردان و زنان با ایمان و از دست راست مردان و زنان با ایمان شتاب دارد، نور که می­دانید ثانیه­ای سیصد هزار کیلومتر راه می­رود یسعی، خیلی جالب است که می­گوید قرآن می­گوید نور شتابان «یَوْمَ تَرَى اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ»؛ جلوی رویشان، و بایمانهم و طرف راستشان، این نور شتابان در حرکت است این نور چی کار  می­کند که با این شتاب در حرکت است، قیامت که خورشید  ماه و ستاره ندارد این نور در صحرای محشر چی کار می­کند می­گوید جلوی رویشان دست راستشان جاده را برایشان روشن می­کند، جاده را که می­بینند این صدا را از خدا می­شنوند «بُشْرٰاکُمُ اَلْیَوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ» ﴿الحدید، 12﴾ بندگان من مژده بهتان بدهم بهشتی هستید، دنبال این نور بروید، وارد بهشت می­شوید در بهشت هم جاودانه خواهید بود، و اینی که نصیبتان شده فوز عظیم است، این نور اول به صورت کلام الله بود، به صورت کلام الرسول بود، به صورت کلام ولی الله الاعظم بود، من این نور را با کمک او نفوذ در قلبم دادم که حالت ظاهریش کلامی بود این نور را در زندگی خودم پیاده کردم به همه جا به چشمم، به گوشم، به دستم، به زبانم، به قدمم، به شکمم، به شهوتم همه را نورانی کردم و عمل کردم به این انوار در وجودم جایگیر شد تا قیامت با من است قیامت خدا به این نور می­گوید از بنده من بیا بیرون جاده­اش را به طرف بهشت­های من روشن کن.

این نتیجه این نور حالا بدون این نور یعنی بدون خدا و کلامش، بدون انبیا و کلامشان، بدون ائمه و کلامشان، «اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُم» ﴿الأنفال‏، 24﴾ شما در پیشگاه من یک میت بیشتر نیستید، بدون این نور. این نور شما را زنده می­کند «فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ» ﴿الأنعام‏، 122﴾، این مجموعه فکر می­کنم یادتان بماند.

 

این نور اولش قیافه سخن دارد باطنش نور است، نفوذ در وجود که پیدا کرد آدم مومن واقعی می­شود بعد از اینکه مومن واقعی شد این نور ثابت قدم می­شود، قیامت این نور طلوع می­کند از وجود خود انسان و راه ما را تا بهشت نزدیک می­کند، حالا از قبر که درآمدیم و این نور ظهور کرد جاده را نشان داد، ما از کنار قبرمان که در زمین قیامت است دیگر قبرها همه پر شده زمین هم مسطح تا بهشت چقدر باید جاده را برویم برسیم؟ همش صحبت نور است، همش صحبت نور است. ما چقدر باید راه برویم تا به بهشت برسیم؟ نور حرکت نور چقدر است؟

پیغمبر می­فرماید فاصله بین شما تا بهشت قیامت از نظر زمانی به اندازه برقی است که از ابرها می­جهد و خاموش می­شود وقتی برق می­زند ابر چقدر می­ماند؟ دو سه لحظه، می­فرماید بیشتر از این در قیامت معطل­تان نمی­کنند، آن وقت با این خدا آدم باید قهر باشد با این پیغمبرها آدم باید قهر باشد، با این امامان آدم باید قهر باشد؟