فمنيسم و تاريخچه آن

دسته: مجموعه مقالات خواندنی بازدید: 12228

 تاريخچه و برداشت‏ها بى‏گمان ستم به زنان يكى از سياه‏ترين نقطه‏هاى تمدن بشرى است; چه آن زمان كه زن، انسان شناخته نمى‏شد و مانند حيوانات اهلى به شمار مى‏آمد و هنگام قحطى براى استفاده از گوشتش به قتل مى‏رسيد; (1) و چه همين اواخر كه قوانين اروپا زن را از اغلب و اهم حقوق محروم مى‏ساخت . هر گونه تلاش در بهبود اين روند موجه و معقول مى‏نمايد . يكى از جريان‏هاى مدعى انحصار در دفاع از حقوق زنان، رويكرد فمينيستى است .

«فمينيسم‏» (feminism) واژه‏اى فرانسوى است كه در قرن نوزدهم به «جنبش زنان‏» اطلاق مى‏شد و امروزه به «دفاع از حقوق اساسى زنان بر اساس آرمان برابرى‏طلبى‏» اطلاق مى‏شود . جنبش‏هاى دفاع از حقوق زنان در آغاز براى اعتراض به برخى نابرابرى‏هاى اجتماعى شكل گرفتند، اما با گذشت زمان به جريانى فرهنگى و سياسى تبديل شدند; جريانى كه بر اساس انگاره‏هاى مشخص ايدئولوژيكى به تحليل نابرابرى‏هاى زنان و آرمان‏هاى زنانه (feminine) مى‏پرداخت و راهبردهايى خاص مطرح مى‏كرد . نهضت‏برابرى‏طلبى زنان كه به صورت جنبش سياسى سازمان يافته و منسجم از سابقه‏اى كم‏تر از دو قرن برخوردار است (2) ، در ذات خود گرايش‏هاى مختلف سياسى، اجتماعى و ايدئولوژيك تا آنجا كه مبتكرى چون «ريك ويلفورد» تصريح مى‏كند، بهتر است‏به جاى واژه «فمينيسم‏» از واژه «فمينيسم‏ها» استفاده كرد . (3) با وجود اين مهم‏ترين دغدغه آنان ارتقاى موقعيت زنان در جامعه و ايجاد برابرى و همسانى بين زن و مرد است . (4) «البته اين نكته حائز اهميت است كه بدانيم همه كسانى كه صادقانه مى‏گويند براى منافع زنان اهميت قائل هستند، فمينيست نيستند . مساله مهم نحوه تفسير اين منافع است . كسى كه منافع زنان را بر اساس نگرش سنتى به زن تفسير مى‏كند، فمينيست نيست . چنين شخصى ممكن است واقعا به حمايت از منافع زنان بپردازد، اما از ديدگاه يك فمينيست اساسا در شناخت اين منافع دچار خطا شده است . (5) . . . از نظر فمينيست‏ها، جامعه تحت‏حاكميت مردان، به نفع مردان و عليه منافع زنان و در يك كلمه «مرد سالار» بوده است‏» . . . (6) و فمينيسم در اصل شورشى است عليه نگرش سنتى به زنان و نقش آنان در جامعه; با اين باور كه استناد به عوامل بيولوژيكى يا روان‏شناختى در تقسيم وظايف و تفكيك برخى كاركردها به زنانه و مردانه، توجيهى ساختگى براى موقعيت پايين‏تر زنان در جامعه است‏» . (7)

در غرب پنج تلقى مهم از فمينيسم وجود دارد:

1-     ليبرال فمينيسم: فمينيست‏هاى اوليه كه از فردگرايى ليبرالى (8) متاثر بودند، در قرن هيجدهم معتقد بودند سرشت زنانه و مردانه كاملا يك‏سان است و نقش جنسيت را، به رغم علوم زيست‏شناختى و تجربى، به كلى و به نحوى متعصبانه انكار مى‏كردند . (9) تاكيد فمينيست‏هاى ليبرال بر برابرى زنان با مردان از نظر قانونى و سياسى است .

2-فمينيسم ماركسيستى: از نظر ماركسيسم، مفهوم «طبقه‏» كليد درك تمام پديده‏هاى اجتماعى از جمله ستم بر زنان است . جامعه مطلوب ماركسيسم جامعه بدون طبقه (10) است . برخورد ماركسيسم با مساله زن طبيعتا با روش ماترياليسم تاريخى پيوند دارد . از اين رو، سرشت زن را از رابطه متقابل ديالكتيكى عمل (Praxis) و ساختمان زيستى و شرايط اجتماعى او متشكل مى‏داند . انگلس مى‏گويد: «تابعيت زن شكلى از ستم است كه از نهاد جامعه طبقاتى سرچشمه گرفته و چون در خدمت منافع سرمايه قرار دارد، تا امروز دوام آورده است‏» . (11) ماركسيسم پايه مادى ستم زنان را در تقسيم جنسيتى «كار» مى‏جويد و نخستين شرط رهايى زن خانه‏دار را در آن مى‏بيند كه جنس مؤنث‏خانه را ترك كند; ولى روشن نمى‏سازد چرا از زمان‏هاى اوليه تقسيم كار «طبيعى‏» مردان را به توليد لوازم كار و معاش و زنان را بيش‏تر به كار خانگى مشغول كرد . ماركسيست‏ها، فمينيسم ليبرال و فمينيسم راديكال را اشكال نادرست آگاهى مى‏دانند كه زنان خارج از طبقه كارگر خلق كرده‏اند .

 3- فمينيسم راديكال (12) : اين گرايش براى از بين بردن ساختار هر گونه تمايزات و تفاوت‏هاى جنس گونگى (Gender) مى‏كوشد و قصد دارد تفاوت دو جنس را، افزون بر عرصه‏هاى قانون و اشتغال در روابط شخصى، خانه و حتى تصورات درونى مورد تعرض قرار دهد . اين نظريه جنس گونگى را مساله اصلى مى‏داند و هدف خود را محو آن، تثبيت وضعيت (Androgyny) و نفى هرگونه خصوصيت، رفتار و نقش استوار بر جنسيت اعلام مى‏كند و براى تفاوت‏هاى طبيعى و غير تحميلى زن و مرد هيچ توضيحى ندارد . (13)

 4- سوسيال (14) فمينيسم: اين جريان مى‏كوشد با استفاده از روش ماترياليسم تاريخى، مسائل مورد توجه راديكال فمينيسم را بررسى كند . به گفته ژوليت ميچل، «اين گرايش، روايتى فمينيستى از روش ماركسيستى است‏براى آن‏كه بتواند به سؤالات فمنيستى پاسخ‏هاى سوسياليستى بدهد .» (15) از ديدگاه آنان، تازمانى كه زنان «برابرى اجتماعى‏» به دست نياورده‏اند، كسب حقوق برابر بى معناست . در اين نظريه كه تلفيقى از ديدگاه‏هاى دو نظريه اخير است، سوسياليست‏ها معتقدند هم نظام جنسيتى و هم نظام اقتصادى در ستم بر فمينيسم زنان نقش دارد . آن‏ها بسيارى از عوامل عينى ديگر را انكار مى‏كنند يا نمى‏بينند . (16)

 5 . فمينيسم پست مدرن: از دهه هفتاد به بعد، گروهى متاثر از ديدگاه‏هاى پست مدرنيستى با تكيه بر روان‏شناسى رفتار گرايانه بر حفظ ويژگى‏هاى زنانگى تاكيد ورزيدند . آنان باورهاى فمينيست‏هاى راديكال را قابل دسترسى مى‏دانند; اما به نحوى كه خود مى‏تواند اشكال جديدى از ستم را بيافريند . اينان معتقدند زن نيازمند خانواده، همسر و فرزند است . نوع روابطى كه از بدو تولد ميان دختر و پسر وجود دارد، ايجاد كننده تفاوت و تفارق و سلطه بر زنان است نه نقش ازدواج و نقش مادرى . اين گروه نظريه «مردان و زنان با تعاريف جديد» را پيشنهاد مى‏كند، از تشابه صددرصد حقوق زن و مرد در خانواده و محيط اجتماعى سخن مى‏گويد و حتى بر حذف نمادهاى جنسى از كتب درسى اصرار مى‏ورزد . (17) بنيان‏هاى فكرى فمينيسم و نمودهاى آن پس از آشنايى اجمالى با مفهوم فمينيسم و تلقى‏هاى مختلف از آن، اشاره به ريشه‏ها و زيرساخت‏هاى فكرى فمينيسم و نمودها و پيامدهاى آن سودمند مى‏نمايد .

فمينيسم در امور زير ريشه دارد:

 الف) سكولاريسم: سكولاريسم يعنى «نظريه‏اى كه بر اين باور است قوانين و مقررات حقوقى، آموزش و پرورش، تعليم و تربيت و . . . بايد به جاى مذهب، بر حقايق و علم مبتنى باشد» . (18) ويژگى‏هاى سكولاريسم عبارت است از: 1 . دنيازدگى 2 . لامذهبى 3 . دين‏زدايى از اخلاق و علم 4 . نفى حكومت‏بر اساس دكترين دينى (19) . فمينيست‏هاى افراطى نمى‏توانند به ارزش‏هاى دينى معتقد باشند; زيرا مسائل حقوقى و سياسى - اجتماعى مربوط به زنان را از قلمرو هر دينى بيرون مى‏دانند .

بنابراين، احكامى مانند حجاب، ممنوعيت‏سقط جنين، ضابطه‏مند شدن روابط جنسى و احكام مربوط به خانواده و اخلاق و ارزشهاى دينى را مصداق ستم به زنان معرفى كرده، در جهت نابودى آن مى‏كوشند . بدين لحاظ، در كنوانسيون رفع تبعيض، هر گونه قيد در روابط زن و مرد با عنوان تبعيض عليه زنان محكوم شده است . كنوانسيون فوق در مواردى، با ضوابط اسلام موافق است اما با حدود 50 اصل مسلم اسلامى تعارض دارد .

اين كنوانسيون سقط جنين و ازدواج با همجنس را آزاد و مشروع مى‏خواند، همان‏گونه كه امروزه در كشورهايى چون نروژ، سوئد و هلند و . . . جنبه رسمى و قانونى پيدا كرده است . نمونه ديگر، كنفرانس‏هاى جهانى زن است . مفاد كنفرانس پكن (چهارم) با شديدترين واكنش جناح‏هاى دينى جهان مواجه شد . شايد تلاش اخير جوامع غربى در علمى جلوه‏دادن و طبيعى شناختن همجنس بازى - به نحوى كه اين مساله حتى در كتاب‏هاى منعكس شده است (20) در همين راستا باشد . نقد مبناى سكولاريستى اين نوشتار به نقد تفصيلى سكولاريزم نمى‏پردازد و با توجه به موضوع اصلى بحث اشاره اجمالى بدين مطلب را كافى مى‏داند . گذشته از مباحث فلسفى و كلامى و با قطع نظر از ساير اديان، بى‏ترديد اسلام با سكولاريزم قابل جمع نيست چه اين كه عقل پسندگى (راسيوناليسم)، علم محورى (سياانتيسم) و نسبيت ارزش‏ها و . . . كه از مؤلفه‏هاى فكرى سكولاريسم است‏با آموزه‏هاى اسلامى ناسازگار است .

مسلمانان به جامعيت دين و جاى داشتن امور اجتماعى و مدنى در محدوده دين، پيوند دنيا و آخرت معتقدند . نظام حقوقى و فروع دين نيز از مسائل مدنى، حكومتى و سياسى آكنده است و اجراى برخى از ابواب فقهى بدون تشكيل حكومت ممكن نيست . همچنين اسلام، عقل را از منابع استنباط احكام شرعى مى‏داند و از تلازم حكم عقل و شرع، قانون شايسته، قانونى است كه بر مصالح و مفاسد واقعى مبتنى باشد و اين امر بر شناخت كامل تمام ابعاد جسمى و روحى، نيازها، غرائز و استعدادها، كمال لايق انسانى و راه رسيدن به آن متوقف است . حقيقتى كه با پيشرفت علم و تاملات فكرى روز به روز جهل بشر بيش‏تر در آن مكشوف مى‏گردد . از اين رو، قوانين بشرى همواره با تغيير و تحول روبه رو است .

ويليام جيمز «معلومات انسان در مقابل مجهولاتش را مانند قطره در برابر دريا» مى‏دانست و «انيشتين‏» تصريح مى‏كرد، «انسان هنوز نتوانسته افسانه سر بزرگ (معماى خلقت) را حل كند و آنچه تا كنون از كتاب طبيعت‏خوانده، تازه به اصول زبان آشنا شده و در مقابل مجلداتى كه خوانده و فهميده هنوز از حل و كشف كامل اين معما خيلى دور است‏» (21) . تنها خداوند مهربان عليم و حكيم مطلق است . (22) احكام و معارف اسلامى مؤيد عقل و يافته‏هاى علمى است و در ستيز با آن‏ها نيست; گرچه به دليل قصور علم و عقل، گاه احكام دينى از دسترس علم و دين فراتر است; زيرا انسان و مصالح و مفاسد در ماديات و تمنيات مادى منحصر نمى‏گردند . وظايف و حقوق بشر و از جمله زن با توجه به همه مصالح او در دنيا و آخرت طراحى شده و علمى بودن و معقول بودن احكام و حقوق، با ناظر بودن آن به دنيا و آخرت منافات ندارد .

عقل به طور قطعى حكم مى‏كند تدبير زندگى اجتماعى و دنيوى را بر وحى مبتنى كنيم; زيرا انسان:

 1 . به صورت فردى يا جمعى، حتى «خود» را به دقت و كمال نمى‏شناسد و در انسان‏شناسى و جهان‏شناسى، مجهولات بسيار دارد . 2 . نمى‏تواند در وضع قوانين كاملا از انواع خود خواهى تهى باشد . از اين رو، براى وضع قوانين، صلاحيت تام اخلاقى‏اش محرز نبوده، معلوم نيست تا كجا عدالت را مى‏شناسد و آن را حتى عليه خود رعايت مى‏كند . 3 . از آفاتى چون غفلت، خطا و نسيان رنج مى‏برد . با پذيرش خداوند حكيم، عليم، مهربان و بى نياز كه از تبيين كوچك‏ترين مساله مورد نياز بشر دريغ نورزيده است، به نظام حقوقى، سياسى و اجتماعى شايسته، معقول و انسانى دست مى‏يابيم (23) قرآن كريم مى‏فرمايد: «و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون‏» . (24) دستگاه «حق - تكليف‏» اسلامى به مصالح و مفاسد واقعى ناظر است و از آنجا كه برخى از اين واقعيات احيانا با اوضاع و شرايط تغيير مى‏يابند، احكام دينى نيز به دو دسته ثابت و متغير تقسيم مى‏شوند . شرع مقدس با مكانيسم‏هاى خاصى كه پيش بينى كرده، به ويژه احكام حكومتى، عقلانيت ابزارى را در چارچوب شورا، عقل جمعى، رجوع به خبرگان و در نهايت احكام حكومتى، قوانين مصوب نمايندگان مردم يا مجمع تشخيص مصلحت امضاء كرده است .

پى نوشت‏ها:

 1. رساله نوين، امام خمينى(ره)، ترجمه عبدالكريم بى‏آزار شيرازى، ج 3.

 2. نظريه جامعه‏شناسى در دوران معاصر، ريتزرجورج، ترجمه محسن ثلاثى، ص 459 - 464.

 3. فمينيسم اسلامى، مجموعه مقالات هم انديشى بررسى مسايل و مشكلات زنان، رضا متمسك، ج 1، ص 459. 4. Altman, Andrew; Arguing about law; U.S.A: Wadsworth, 6991; P.081. 5

 Ibid;p.971. 6

 Ibid;p.977. 7

. I bdi; P.971. 8

 ليبراليسم متخذ از واژه )liberty( به معناى آزادى در انتخاب، آن گونه كه شما مى‏خواهيد زندگى كنيد، بدون مداخله ديگران. (ر.ك: B.B.C, English Dictionary, Harpercollins Publisher. London, 1the Ed 3991, P.446) to socilogy Feminist Prespectives. london. Routledge, 2991And; Mandel, Nancy;

 9. Abott and Wallace, An Introduction Feminist Issues, Race, CLass and Sexuality; York University, و نيز ر.ك: آليسون جگر،همان، به نقل از مجله زنان شماره 28، ص 51.

 10. درباره ماترياليسم و ماترياليسم تاريخى ر.ك: سير حكمت در اروپا، محمد على فروغى، ج 3، ص 34 - 59؛ نقدى بر ماركسيسم، شهيد مرتضى مطهرى.

 11. مجله زنان، شماره 28، ص 51.

 12. اين كلمه از واژه )radix( در زبان لاتينى اخذ شده به معناى گرايش به نظريه‏هاى سياسى تندرو، كه خواهان دگرگونى بنيادى و فورى در نهادهاى اجتماعى و سياسى موجود هستند و غالباً در مورد كسانى اطلاق مى‏شود كه از مؤسسات سياسى و اجتماعى موجود ناراضى و حتى عصبانى هستند.(مكتب‏هاى سياسى، بهاءالدين پازارگاد، ص 93 و 94)

 13. مجله زنان، سال پنجم، شماره 31، ص 41.

 14. اين واژه متخذ از كلمه )Social( فرانسوى و به معناى اصالت اجتماع يا جامعه است و معمولاً به معناى «تئورى يا سياستى است كه هدف آن مالكيت يانظارت جامعه بر وسايل توليد - سرمايه، زمين، اموال و... و اداره آن ها به سود همگان است و مهم‏ترين عنصر مشترك نظريه‏هاى سوسياليستى، تأكيد بر برترى جامعه و منافع فردى است. (مكتب‏هاى سياسى ص 110 - 118). 15. مجله زنان، شماره 31، ص 43.

 16. نگاهى به فمنيسم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى (نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها) نگاهى به فمنيسم، ص 18 و 19.

 17. همان، ص 20.

that laws, education, should be based on facts, science, rathar than religion. 18. Secularism: The belif.

19. همان، ص 12.

 20. ر.ك: مجله فرزانه، دوره دوم، ص 131 - 137.

 21. ر.ك: اسلام و حقوق بشر، زين العابدين قربانى، ص 28 و 29.

 22. سبأ(34):3.

 23. ر.ك: فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)، ص 31 - 33 و 77 - 85. 24. مائده(5):50.